6 کتاب برای آنها که میخواهند خواندن فلسفه را آغاز کنند • دیجیکالا مگ

بهطور خلاصه، ارسطو در محاوره ائودموس، مانند افلاطون اعتقاد به تقدم نفس بر بدن، تجرد نفس از بدن و بقای نفس بعد از فنای بدن داشته است. هشام بن حکم، متکلم توانمند امامی، وقتی از امام صادق (ع) درباره فلسفه روزه سؤال میکند، امام در جواب میفرماید: روزه به این دلیل واجب شد که میان فقیر و غنی مساوات برقرار گردد و این بدان جهت است که غنی، طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به فقیر ادای حق کند؛ چرا که اغنیا معمولاً هر چه را بخواهند، برای آنها فراهم است. بر این اساس بررسی انضمامی آنچه طی بیش از چهار قرن بر انسان رفته است، نشان می دهد که به رغم آنکه در دوره جدید دنیا گریزی و رهبانیت جای خود را به توجه به دنیا و طلب تسلط بر آن داده است، باز آنچه همچنان «فدا» شده، از دست رفته و معنای خود را بازنیافته است، «زندگی» است.

اگر اراده آزاد وجود ندارد، پس همهی آنچه بوئتیوس به آن اعتقاد دارد فرو میپاشد و پاداشها و مجازات خدا بیمعنی میشود، زیرا مردم رفتارهایی را که شایسته آنهاست، انتخاب نمیکنند. اگر هر چیزی کارکرد مخصوص خود را دارد که در هیچ چیز دیگر وجود ندارد، پس روح هم فضیلت خاص خودش را دارد که عدالت است. «پس پى روى از حکومت قانون پى روى از فرمان خدا و عقل است، اما پیروى از حکومت آدمى زادگان فرمان بردن از ددان است; زیرا هوس و آرزو جانورى درنده خوست و شهوت، حتى برگزیدگان را کوردل مى گرداند.»40 منشأ قوانین نیز عرف و عادت مردم است; چون «قوانینى که از عادات مردم ریشه بگیرد، بیش از قوانین نوشته نفاذ و ارزش دارد.

و بعد آن را محدود می­کند به منافع دولت حاکم، یا باید این را نمونه­ای از واژگونگی اخلاق موجود به حساب آورد (کلمه عدالت هنوز مجاز و مشروع است، اما به جای چیزی نشسته است که هیچ کس آن را جایز نمیداند) و یا دال بر از بین رفتن محتوای اخلاقی خود کلمه دانست. تراسوماخوس تحتتأثیر احساس عاطفی نیرومندی قرار گرفته و سخنان خود را از روی عمد به صورت تناقض گویی حاد بیان می­کند. یعنی در مکتب جاری و سپس عقلانیتی را درست می­کند تا جریان این مکتب را درعینیت منسجم کند. ابنسینا در بسیاری از موارد، در طرح برخی از مسائل طبیعی میگوید من از دوستان مشاییام یک کلمه حرف حساب در این زمینه نشنیدهام!

اسلام هم برای خودش یک رویه و برنامه خاص آورده که من اشاره میکنم.اسلام معتقد است، بدون افراد صالح، نمیتوان جامعه صالح و با سعادت داشت؛ یعنی اگر شما فکر کنید با رهبران صالح با برنامههای صحیح برای اداره کشور و با سیاست، اقتصاد، اخلاق و روابط اجتماعی درست ـ منتها اینکه مردم جامعه خودشان سالم تربیت شده باشند ـ میشود. واقعیت این است که با وجود استقلال فلسفه از دین، نمیتوان نسبت به خدمات متقابل فلسفه و دین بیتفاوت بود. به نظر گاتری باید در بررسی دیدگاه تراسوماخوس به این نکته توجه کنیم که در استدلالهای وی نیروی محرکه، احساس عاطفی است تا تحقیق فلسفی.

و تا دقیقاً ندانیم عدالت چیست نمیتوانیم بگوییم که آیا عدالت فضیلت است یا نه؟ مخصوص به خود است مثل چشم که فضیلت و کارکرد خاصاش دیدن است. البته سقراط خود در ادامه می­گوید چون آشکار شد که عدل فضیلت و دانایی است و ظلم رذیلت و نادانی پس عدل باید نیرومندتر از ظلم باشد. پس بهتر آن است ماهیت عدالت را در موجود بزرگتر یعنی جامعه که به حروف درشت نوشته شده ببینیم. عدف اصلی ارسطو-مانند بسیاری از متفکران یونان-تبیین طبیعت مشهود و بیان«چگونگی و چرایی»آن است، اما برای این منظور، قواعد و اصولی لازم است که بخشی از آن در فلسفه طبیعت و بخشی دیگر در متافیزیک تبیین میشود، و از همین جا به این دو حوزه وارد میشویم.ارسطو هیچ گاه مبدأ اصل وجود را مورد پرستش قرار نمیدهد بلکه سؤال او متوجه چگونگی وجود طبیعت است و همین مسأله او را به بحث حرکت میکشاند و مطالعه چگونگی طبیعت به این نظر منتهی میشود که«حرکت، واقعیت مشخصه طبیعت است».

مطالعه ی فلسفه به منظور درک چگونگی تکامل ذهن و اندیشه ی بشر در طول زمان، اهمیت بسیاری دارد. آيا اين اندام يك وحدت واقعى دارد و كثرت اعضا كثرت ظاهرى و غير حقيقى است، يا وحدتش اعتبارى است و از حد وابستگى ماشينى يعنى وحدت صناعى تجاوز نمىكند؟ به بیان دیگر از سقراط میخواهند ثابت کند که چه نیرویی در ذات ظلم و عدالت نهفته است که اگر در روح آدمی جای گیرد یکی موحشترین بیماری برای روح است و دیگری بزرگ­ترین نعمتها.

در ادامه جریان بحث سقراط و تراسوماخوس، سقراط با بیان استدلال هایی ثابت می کند که زندگی عادل قرین نیک بختی است. او از موفقیت تبهکاران و وضعیت رقت بار بسیاری از نیک مردان در حیرت افتاده میگوید «عدالتی در کار نیست، عدالت وجود ندارد». چون رمضان یکی از اسامی حضرت حق است و اسامی الهی هم فقط اسم لفظی نیستند بلکه در عالم، حقیقی هستند و چیزی می آید و می رود که زائل و از بین رفتنی است ولی اسامی الهی دائمی و ابدی هستند «کُلُّ شَیْ ءٍ هَالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ»(قصص /۸۸). «عدالت چیزی جز منافع اقویا نیست» لازم نیست این سخنان را به معنی لفظی آن بگیریم.

یکی از مهمترین پیامدهای سخن سقراط این است که میان مدینه و فرد یا به عبارت دقیقتر میان مدینه و روح بشر تناظر و تشابهی وجود دارد. زیرا نظریه ی حرکت جوهری نه تنها پیامدهای فلسفی مهم، بلکه ظرفیت انطباق با علم امروزی را، بسیار بیشتر از نظریه ی سنتی حرکت دارد. سعی در تشخیص مراحل عمده تاریخ در نزد ویکو، اشپنگلر و نوین بی در مقابل انتقاد به نگاه تک علتی آنها به پیچیدگی تاریخ، بسیار آسیبپذیر است. به همین دلیل هم است که گزاره ی “هر کسی فلسفه ی خودش را دارد بی محتواست.” هایدگر به نقل از هگل در مسائل اساسی پدیدارشناسی میگوید” فلسفه ذاتاً چیزی است نهان روش، بالذت نه برای عامه ساخته شده و نه مهیا شدن برای عامه را میتابد؛ فلسفه به آن فلسفه است که درست در تضاد است با فاهمه و بیشتر با فاهمه ی سلیم انسان که مراد از آن محدودیت مکانی و زمانی نوع انسان است.

تعصب و جانبداری متعصبانه در میان همهٔ اصناف کم و بیش وجود دارد. نگارنده در چند سال پیش به فکر افتاد مسأله «وجود ذهنى» را از نظر سیر تاریخى مورد بررسى قرار دهد. اثر اینچنین توجیهات و تأویلات صرفاً گمراه شدن ذهن دانشجو از نظر سیر تاریخى مسائل است. در این فصل صرفاً نگاهی انداخته میشود به فلسفهی سیاسی افلاطون، هابز، لاک و مارکس و البته همراه با انتقاد. بنابراین موضوع مهم این میشود که چه چیزی در نفس عدالت هست که باعث و محرک اعمال عادلانه در انسان میشود. در این جا برادران افلاطون گلاوکن و آدئیمانتوس وارد صحنه میشوند.

افلاطون را می شد در جشنواره های سینمایی سراسر جهان در حال تلاش برای کشف گوهرهای هنر مدرن یافت و ارسطو را در مراسم افتتاحیه اکران جدیدترین تولیدات سینمایی. یکی از آن ها معاد بوده، که با حرکت جوهری و اصالت وجود اثبات می شود. اخلاق وصفی به اخلاق مکاتب، اقوام، ملل و اشخاص میپردازد؛ مثل اخلاقیات اسلام، مسیحیت، اخلاق سرخپوستان، سیاه پوستان، اخلاق هیتلر، اخلاق گاندی وامثال آن. و لذا در دین اسلام و قوانین آن می بینیم که عفو را یکی از صفات حمیده و پسندیده انسان ها در رابطه با دیگران به حساب آورده است چنان که از رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین نقل شده است: «ثَلاثٌ مِنْ مَکارِمِ الأَخْلاقِ: یصِلُ مَنْ قَطَعَک وَ تُعْطِی مَنْ حَرَمَک وَ تَعْفُو مِمَّنْ ظَلَمَک».

لذا، رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «من تزوج فقد احرز نصف دینه »; (۶) هر کس ازدواج کند نیمی از دینش را باز یافته است. لذا، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند: «ما بنی بناء فی الاسلام احب الی الله من التزویج »; نزد خداوند هیچ بنایی محبوب تر از خانه ای نیست که از طریق ازدواج آباد گردد. حتی در میان راهزنان نیز باید یک نوع همکاری وجود داشته باشد بنابراین باید عدالتی ضعیف که آن را صداقت در میان راهزنان می­نامیم باشد پس می توان گفت حتی یک حکومت ظالم برای بقای خود نیاز به اندکی عدالت در حکومتش دارد.

دیدگاهتان را بنویسید