پایاننامه نویسی در حوزه؛ از اشکالات رایج تا توصیههای اساتید – خبرگزاری حوزه

در این آیه حجاب به معنای پرده هایی است اما منظور پرده لجاجت و تعصب و خودخواهی و غرور و جهل ونادانی است که حقایق قرآن را از دیدگاه فکر و عقل آنها پنهان می داشت و به آنها اجازه نمی داد حقایق روشنی هم چون توحید و معاد و صدق دعوت پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) را درک کنند. بندگی علاوه بر خدایگان به سود بنده نیز هست؛ زیرا چون بنابر فرض بنده در ذات خود به داشتن فضیلت توانا نیست یا این توانایی را به اندازه خدایگان ندارد و جز پیشه های دستی کاری از دستش بر نمی آید و با پیروی از فرمان خدایگان دانا و پاکدل، دست کم می تواند از آن فضيلت ها بهره ای برگیرد.

«بندگی از نظر مصالح خود بنده نیز موجه است؛ اگر بنده چنان آفریده شده بود که استعدادش برای پروراندن فضایلی که در حین فراغت می شد از آن ها استفاده کرد، با خدایگانش یکسان می بود، در آن صورت به حقیقت شرط انصاف نبود که انسان جلو تکامل استعداد وی را بگیرد، فقط به این منظور که به موجودی دیگر (خدایگان همان بنده) فرصت بدهد تا استعداد خود را تکمیل نماید. حال اگر خدایگان از عهده آن جام این مسئولیت مهم برنیایند در آن صورت بنده وی تنها مزیتی را که بندگی برای ایجاد می کرد از دست می دهد یعنی از سعادت ارشاد شدن بوسیله موجودی که فضایلش از آن وی برتر است محروم می گردد و در نتیجه روابط آن ها آن خاصیت اصلی و توجیه کننده را که عبارت از تأمین منافع هر دو طرف است از دست می دهد.

یعنی شاید در موضوعات رشتهی خودش، فقه و اصول خیلی قوی بوده و آمده و مصاحبهها را هم داده است ولی الان در این موضوع پایاننامه به طور خاص که آمده ضعف بسیار جدی دارد، چون توانمندی ندارد. اساسا باید دانست از آنجا که اسلام دین حقیقت و حقیقت دوستى است، از این رو مىتوان به طور قطع گفت که اسلام هر راهى را که مىتواند منجر به کشف حقیقتى شود و بشر را از گرداب جهل و خرافات رها سازد و او را هدایت کند و بارى از مشکلات نظرى و عملى طریق کمال او بردارد، تأیید مىکند.بر این اساس، به فرض اگر انسانها بتوانند فراتر از این سه راه مشهور(نقلى، عقلى، شهودى)، راههاى دیگرى مانند راهى در عرض آنها و یا تلفیقى از این راهها را به دست آورند، تأیید اسلام(و به تبع آن تأیید تفکر شیعى)را به دنبال خواهند داشت.

مجرمی را با ترساندن وی از کیفر عملی که می خواهد مرتکب شود، مفهوم جز این ندارد که دولت کوچکترین قدمی برای تهذیب اخلاق و دادن تربیت صحیح به وی (به نحوی که فطرت و نه از ترس کیفر، از آن جام عمل خلاف اجتناب ورزد) برنداشته، بلکه بزهکار بالقوه را به همان حالی که قبلاً داشت و در آغوش همان اهریمنی که افکار خطرناکش را هدایت می کرد رها کرده است.

16. ابن سینا, رسالة فی ماهیة العشق را بنا به در خواست ابو عبدالله الفقیه المعصومی نگاشته است. نظریه ای که ارسطو در این باره (توجیه بندگی) ابراز می کند، نظریه ای است شاق که خلاصه اش این است که عمل خدایگان در استفاده از خدمات بندگان فقط برای نیل به هدفی واحد موجه است، و آن هدف این نیست که خدایگان بنده اش را به قصد افزایش ثروت، فراغت یا قدرت خویش به کار برد بلکه این است که هر نوع استفاده ای که از وجود وی (یعنی بنده) می کند صرفآ به این قصد باشد که خود آن بنده را قادر به کسب فضایل انسانی سازد.

افلاطون معتقد بود که افزارمندان و صاحبان پیشه های دستی در سرشت خود از احراز کمال عقلی و تسلط بر هوس ها و شهوت های خویش ناتوانند و بنابراین مصلحتشان در این است که بندگان شایسته ترین مردمان و بهره مندان از «عنصر الهی» یعنی عقل باشند و بندگی بیان صورت هرگز به زبان بنده نیست، زیرا سعادت انسان به طور کلی در پیروی از عقل است. فیلسوفان اسلامی خاستگاه حقیقی حکمت را ادیان الهی و به طور خاص، اسلام دانسته و تصریح میکنند که آموزه های قرآنی روایی سرچشمه بسیاری از ابداعات فلسفی در دوره اسلامی بوده است. هر آن دولتی که واقعآ شایسته نام دولت باشد به حتم باید تلقین محسنان و فضایل اخلاقی به شهروندان را در سر لوحه وظایف اصلی خود قرار دهد.» در زمینه مسأله « آموزش» این نامی است که ارسطو (و پیش از وی افلاطون) به روش هایی که هدفشان «ساختن انسان خوب» است اطلاق کرده اند.

آنان در گردهمایی روز عید فطر و قرار گرفتن در کنار هم، از نظرات، مشکلات و گرفتاریهای همدیگر آگاه میشوند. هدف اصلی مکتب های آموزشی باید این باشد که اتباع کشور را خوب تربیت کنند و منظور از صفت «خوب» که در اینجا به کار برده می شود فقط ایجاد «علو عقلانی» در شهروندان نیست بلکه اصل آموزش دولت چنان باید باشد که «علو اخلاقی و جسمانی» در شهروندان تولید کند، و آموزشی که بدین سان به اتباع کشور داده می شود نباید تنها منحصر به دوران کودکی آنان باشد بلکه در سرتاسر دوران حیاتشان نیز ادامه یابد.

اما علاوه بر آنچه رفت دو معنای دیگر نیز از متافیزیک فهم شده است که اولی فهمی است که میتوان را در آرای دکارت، اسپینوزا و لایبنیتس دریافت که از قضا این فهم از متافیزیک نیز به نحوی ارسطویی است که البته ارسطو آن را فلسفه ی نخستین یا فلسفه ی اولی میدانست. به این ترتیب همان ضرورتی که در مرحله اول باعث تشکیل خانواده شده بود این بار باعث تشکیل واحد بزرگتری به نام دهکده، و احتیاج مجدد دهکده به کمک های خارج (البته از میزانی کمتر) منجر به تشکیل بزرگترین واحد اجتماع به نام دولت می گردد، به این دلیل از آن جا که دولت چیزی جز یک حلقه نهایی در این زنجیره طبیعی نیست وجودش همان اندازه طبیعی است که وجود خانواده.

البته شمار چنین کسانی در یونان کم بود زیرا بنده داران صرفه خود را در خرید و فروش بنده می دیدند نه در پرورش و نگاه داری او. نخست باید گفت که بندگی یکی از پایه های اصلی نظام اقتصادی و اجتماعی جامعه یونانی بوده و چنان دامنه ای در یونان باستان داشته است که نظیرش را مثلآ در تاریخ ایران باستان نمی یابیم. در یونان باستان افراد به علل گوناگون آزادی خود را از دست می داند و در شمار بندگان در می آمدند.

افلاطون همچون ارسطو تربیت را به معنایی وسیع تر از معنایی کنونی این واژه به کار می برد و در عين آن که خوبی را به نحو کلی هدف تربیت می داند، می گوید که خوبی از مجموع دانشوری و خردمندی و پاکیزه خویی و تندرستی پدید می آید و تربیت نه تنها در زمان کودکی بلکه در سراسر زندگی شهروند لازم است. با این مقدمات و توضیحاتی که داده شد، اکنون می توان اختلاف اساسی را که بین افکار ارسطو و لاک وجود دارد در جمله ای کوتاه خلاصه کرد و گفت: در حالی که از نظر لاک موضوع تربیت شهروندان و ایجاد فضایل اخلاقی در آن ها به هیچ وجه جزء وظایف دولت نیست، از نظر ارسطو دادن همین تربیت و ایجاد همین فضائل مهمترین وظیفه هر دولت به شمار می آید که از هدف ها و مسئولیت خود، آگاه است.

همین موضوع که انسان قادر نیست تمام احتياجات خود را به تنهایی رفع کند، نخستین و مهمترین دلیل بوجود آمدن خانواده است. در نظر ارسطو مهمترین وظیفه دولت اصلاح عیوب شهروندان و تلقین فضایل نفسانی به آن هاست. «دولت چنان چه تعریف کرده ایم عبارت از آمیزش و ترکیب خانواده هاست برای تحقق بخشیدن به یک زندگی کامل، مرفه، سعادتمند و کافی به ذات. این هدف اصلی عبارت از تأمین وسایل «خود بسندگی» شهروندان و دادن امکانات لازم به آن هاست که روی پای خود بایستند. یک چنین جامعه ای فقط از اختلاط مردمانی می تواند بوجود آید که در مکان مشترکی به سر برند و با هم آمیزش و وصلت داشته باشند.

در اینجا لازم است به وجه اشتراک در عقاید ارسطو و افلاطون اشاره شود و آن این که چون صفات معنوی برای هستی و پایندگی جامعه سیاسی با کشور چنین اهمیت خطیری دارد پرورش آن ها، یعنی کار تربیت باید وظیفه دولت باشد. در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه ۶۰ می فرماید: «هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ اِلاَّ الإِحْسانُ» یعنی آیا جزای نیکی جز نیکی است؟ حفظ آن با خودم بود یعنی به اراده خودم بستگی دارد به ترک و پرهیز خودم بستگی دارد به حفظ نفس بستگی دارد. دولت از نظر ارسطو نوعی آموزشگاه دائمی است که تعلیم و تربیت شهروندان و ایجاد فضایل اخلافی در آن ها را تا روزی که از دنیا می روند، به عهده دارد.

«رمز» است. مثلا «هراکلیتوس» نمیگفت که آتش اصل است. وقتی فلسفه را متصف به اسلامیت میکنیم آیا به این معنا نیست که یک قیدی به تفکر فلسفی زدهایم و برای فلسفه اصل موضوع در نظر گرفتهایم و اصل موضوع فلسفه این است که اسلامی باشد؟ هر آن دولتی که هیچ گونه اعتنا و اهمیت برای این امر قائل نیست که آیا اتباعش از فضیلت اخلاقی بهره مندند یا نه و به خوبی و بدی خصالشان کار ندارد، چنین دولتی به علت قصور در آن جام وظایفش مقصر است. سؤال دیگر هم این است که نزدیک به دوسال است که به طلاب این اختیار داده شده که استاد مشاور انتخاب نکرده و فقط استاد راهنما داشته باشند؛ آیا این تصمیم به نفع طلاب و پایان نامه نویسی در حوزه است؟

پس فلسفه اخلاق عین علم اخلاق نیست گر چه با آن در رابطه نزدیکی قرار دارد، زیرا علم اخلاق عام بوده، شامل هر دو بخش می گردد، پس نسبت بین آن دو نسبت میان عام و خاص است و فلسفه اخلاق یک بخشی از آن محسوب می گردد. در این نوشته درصددیم تا مباحث معنای زندگی را از دیدگاه آقای جعفری به­عنوان نمایندهای از فرهنگ اسلامی و فریدریش نیچه به­عنوان نمایندهای از فرهنگ غربی، مورد بحث و بررسی قرار دهیم تا خواننده به نگرشی کلی از معنای زندگی دست یابد و زمینهای فراهم شود تا با نگاهی عمیق­تر، خود درباره مسئله معنای زندگی تأمل کند.

بنابراین هر آن دولتی که از آن جام این وظیفه مهم غفلت کرد یا این که اقدامات خود را منحصر به اصلاح عیوب ظاهری شهروندان کند وظیفه اساسی خود را به عنوان دولت ایفا نکرده است. گواه این سخن كتيبه ها , سكه ها , تنديس ها , نقاشي ها , فرش ها , ظروف نقره و نقش هاى برجسته تاريخى برجا مانده است که همگی حاكى از آن است كه انسان ها از روزى كه پاى بر كره خاكى نهاده اند ,پوشش وحجاب را مراعات مى كرده اند. دلایلی که ارسطو برای توجیه بندگی به کار می برد على الأصول همان دلایلی هستند که افلاطون بیش از وی برای توجیه رقیت دائم طبقه تولید کننده به کار برده است: انسان به داشتن بنده نیازمند است برای این که بتواند فضایل عقلانی و اخلاقی خود را (که برای پروراندنشان استعداد دارد) نشو و نما دهد.

دیدگاهتان را بنویسید