پایاننامه نویسی در حوزه؛ از اشکالات رایج تا توصیههای اساتید – خبرگزاری حوزه

11)-همان مأخذ، ص 228(کتاب هفتم، فصل اول). 14)-طبیعیات، ص 104(کتاب سوم، فصل اول). 24)-طبیعیات، ص 261(کتاب هشتم فصل چهارم). 12)-همان مأخذ، ص 264(کتاب هشتم، فصل چهارم). 19)-همان مأخذ، ص 174(کتاب پنجم، فصل اول). 28)-طبیعیات، ص 175(کتاب پنجم، فصل اول). 18)-همان مأخذ، ص 174(کتاب پنجم، فصل اول). 8)-همان مأخذ، ص 81(کتاب دوم، فصل اول). 20)-همان مأخذ، ص 260(کتاب هشتم، فصل چهارم). 6)-طبیعیات، ص 79(کتاب سوم، فصل اول). به نظر میرسد خود ارسطو نیز از پاسخی که در فصل پنجم درباره صورت دوم یعنی حرکت حیوانات بیان کرده خشنود نیست، لذا در فصل بعدی این مطلب را مطرح میکند که اصولا علت حرکت حیوان، آتمسفر و چیزهایی مانند غذا که داخل بدن حیوان میشود، میباشد.«پس اصل اول چنین حرکتی از خارج نشأت گرفته است.بنابراین، حیوانات بخودی خودشان همیشه در حرکت پیوسته نیستند.عامل دیگری هست که آنها را حرکت میدهد، عاملی که خود متحرک بوده و در حین مرتبط گشتن با هر شیء خود جنبانی تغییر مینماید».

و دلیل دوم را پرداختن فلاسفه به سبک خاصی از نوشتن می داند که در آن به نویسنده و ویژگی های شخصیتی و نژادی وی توجهی نمی شود. گرفته و یا از خویشتن اخذ میکند» (70) در صورت اول مدعا ثابت است اما وی معتقد است در صورت دوم یعنی موجودی که حرکتش را از خود میگیرد، «در کل موجود ما میتوانیم بخشی از تولید حرکت میکند بدون آنکه خودحرکت نماید و بخشی که حرکت میکند راتمیز دهیم.زیرا فقط بدین طریق است که برای موجودی حرکت خود بخودی ممکن میگردد». بنا بر این، جنبش اولین حرکت و تنها حرکت پیوسته و نامتناهی است.اما از میان انواع مختلف جنبش، تنها حرکت دایرهای میتواند این خصوصیات را دارا باشد که در آسمان نخستین یا فلک اول(فلک ستارگان ثابت)موجود است.

72) بنابراین در صورت دوم نیز محرک اول، نامتحرک خواهد بود.از این رو ارسطو نتیجه میگیرد که: «در تمام موارد مربوط به موجودات متحرک، هر آنچه که مولد نخستین حرکت است خود غیر متحرک میباشد. به بیانی، از آنجا که «صور» با «مُثُلِ» افلاطون مقایسه شده است، میتوان در بسط این مقایسه گفت اینکه «تصور» اشیاء یا موجودات در ذهن ما وجود دارند، نه به دلیل مقدم بودن عالم مُثُل بر جهان تجربی بلکه بر عکس به این دلیل است که ما اول چیزها را در جهان تجربی میبینیم، و سپس خصوصیات ویژه آنها را به وسیله «عقلی که از قدرت تشخیصِ آن ویژگیها برخوردار است»، شناسایی میکنیم؛ وانگهی نه تنها میتوانیم در عالم ذهن، آنها را به یاد آوریم، بلکه حتا میتوانیم آنها را به صورت ترکیبی عجیب و غریب از چیزهایی که قبلاً دیدهایم، از راه قوه مصوره (متخیله)، در عالم تخیل به تصور درآوریم؛ اما برای چنین اتفاقی، نخست ما به جهان محسوسی نیازمندیم که واقعیتِ آن از سوی قوای حسی تأیید شده باشد و دوم آنکه این تأیید حسی، مقدم بر تصور ذهنی ما باشد.

در این بین، نباید فراموش کرد که اولاً به تعبیر ابن سینا، فلسفه آگاهی به حقایق اشیاء است و لذا نقطه کانونی در فلسفه، درک ذات و حقیقت موجودات است نه روابط و کارکرد موجودات؛ بر این اساس، اگر هم فلسفه وارد روابط علّی و معلولی موجودات میشود، هدف آن فهم کُنه و ذات موجودات و پرده برداری از حقیقت است نه دست یابی به قوانین حاکم بر حیات و بقاء موجودات که علم عهده دار آن است. بدینسان ارسط معتقد است یک جسم میتواند تنها به وسیله یک محرک بالفعل که در تماس با متحرک است، متحرک شود.

ارسطو در انتهای مباحث طبیعیات و در صفحات آخر کتاب فیزیک اشکال پرتابهها را در ارتباط با این بحث مطرح میکند«چگونه است که بعضی اشیا، مثل اشیای پرتاب شده، هنگامی که محرک آنها دیگر با آن اشیا در تماس نیست به حرکت خود ادامه میدهند؟ وضعیت دانشگاه در کشور ما به هر حال ممکن است که بعضیها بپسندند اما به نظر من نومیدکننده هست به ویژه در رشته فلسفه. وی در متافیزیک میگوید:«هیچ چیز، تصادفا به حرکت نمیآید، بلکه باید همیشه چیزی وجود داشته باشد(که آن را به حرکت آورد).» (59) همین اصل نیاز متحرک به محرک، ما را به ضرورت وجود محرک اول میرساند زیرا«از آنجا که هر متحرکی بایستی به توسط عاملی حرکت یابد، موردی را در نظر میگیریم که در آن شیء در جنبش است و بوسیله عاملی که خود آن عامل در حرکت است حرکت داده میشود، و آن عامل نیز حرکتش را از عامل متحرک دیگری اخذ میکند، و آن عامل نیز بوسیله چند چیز دیگر، و همین طور تا به آخر؛البته این رشته نمیتوند تا بینهایت ادامه یابد، بلکه بایستی که محرک اول وجود داشته باشد».

به عقیده ارسطو حرکت مکانی بر حرکت و تغییر کیفی مقدم است.«واقعیت اینکه چیزی دگرگون شده، ایجاب میکند که عامل دگرگون کننده آن موجود باشد.عاملی مثل آنچه که جسم بالقوه داغ را بالفعل داغ میسازد.پس واضح است که محرک رابطه یکنواختی را با آن حفظ ننموده بلکه زمانی نزدیکتر به و زمانی دورتر از شیئی که دگرگون شده میگردد.و ما نمیتوانیم چنین پدیدهای را بدون جنبش داشته باشیم». در واقع اگر انواع حرکتها و تغییرات را نسبت به یک شیء واحد در نظر بگیریم، به عقیده ارسطو حرکت مکانی آخرین نوع تغییرات است که یک شیء انجام میدهد.«صحت دارد که در مورد هر موجود خاصی که دارای تکوین است، جنبش باید آخرین نوع حرکات آن موجود باشد.زیرا بعد از تکوین، موجود مورد بحث ابتدا دگرگونی و افزایش را تجربه میکند و جنبش حرکتی است که فقط هنگامی که چنان موجوداتی کامل میشوند، بدانها تعلق مییابد.اما باید قبلا چیز دیگری که در فرآیند جنبش است حتی علت تکوین چیزهایی که میشوند باشد، بدون آنکه خود در فرآیند تکوین قرار گیرد».

6- فیلسوف بدون توجه به اغراض، هدف ها و یا حرفه ای که بدان اشتغال دارد، می خواهد افکار و نظریات در باره جهان و زندگی را مطالعه ونقد کند. 57) و تکاثف و انبساط همان تجزیه و ترکیب است که بدون حرکت مکانی محقق نمیشود. همچنین اگر شیء را بطور ناقص در نظر بگیریم یعنی مواد تشکیل دهنده یک شیء، در این صورت نیز حرکت مکانی در چنین شیئی بر دیگر تغییرات مقدم خواهد بود زیرا«تمام تأثیرات از تکاثف و انبساط منبعث میشوند». این استدلال میتواند به معنای تقدم حرکت مکانی بر مطلق تغییرات باشد، زیرا«تمام تأثیرات از تکاثف و انبساط منبعث میشوند».

قبلا در بحث ارتباط حرکتها با یکدیگر، این مطلب بیان شد که از نظر ارسطو حرکت مکانی یا جنبش، نوع اولیه حرکت است و هم از حیث زمان و هم از حیث توقف دیگر حرکتها و تغییرها نسبت به آن، حرکت نخستین است. محرک اول بامعشوق بودن باعث میل و کشش متحرک اول به سوی خود میگردد همین میل و کشش باعث حرکت مستدیر افلاک میگردد.توضیح این مطلب و بیان خصوصیات دیگر محرک نامتحرک اول، به حوزه متافیزیک مربوط میشود زیرا«آن، دانشی است که درباره اصلها و علتهای نخستین پژوهش میکند».

مسئلة معنای زندگی، زمانی اهمیت مییابد که انسانها با نگاه انتقادی در بارة فعالیتهای هدفمند خود، به تأمل پرداخته و با این احتمال که ممکن است آنها، پوچ و بیهوده تلقی گردند؛ وحشتزده میشوند. چون خود هایدگر هم در یک زمان دنبال این بود که هستی را به چیزی مفارق و ثابت و فرماندهنده تبدیل کند. 73) در اینجا اشکالی به نظر میرسد:بر طبق نظر ارسطو که قبلا بیان شد، محرک فاعلی حرکت با متحرک در تماس است و بر همدیگر تأثیر میکنند از اینرو، نفس نیز در متحمل تغییر و حرکت خواهد بود.گذشته از اینکه از آنجا که نفس در درون بدن قرار گرفته است لذا وقتی بدن حرکت میکند، نفس نیز-ولو بالعرض و اتفاقی-متحمل حرکت خواهد شد.در حالی که محرک اول، «حتی به طور اتفاقی غیر متحرک است».

بنابراین حرکت مکانی ابتدا رخ میدهد، سپس حرکت کیفی و بعد از آن حرکت کمی.اما از آنجا که حرکت بر کون و فساد مقدم است، پس میتوان گفت بعد از حرکت کمی، کون و فساد رخ میدهد.ارسطو در خصوص تقدم حرکت مکانی بر کون و فساد نیز استدلالی اقامه کرده است که بطور خلاصه چنین است:کون و فساد از طریق تکاثف و انبساط که همان تجزیه و ترکیب است رخ میدهد و برای تجزیه و ترکیب شدن به اشیا باید بر حسب مکان تغییر یابند. بنابراین حرکت مکانی از جهت حرکت علت (محرک)وحرکت اجزای تشکیل دهنده شیء، بر دیگر تغییرات مقدم است، اما نسبت به شیء کامل که صورت خود را دریافت کرده است، حرکت مکانی از همه تغییرات مؤخر است.

مولند، 1381: ص37) نزد مسیحیان شعار مذهبی عبارت است از یک عمل محسوس که به موجب تأسیس الهیاش تنها شکل و صورت نیست؛ بلکه چیزی است که در نجات و تقدس انسان اثر دارد. از مجموعه بحث ها چنین نتیجه می گیریم که هدف از ازدواج در اسلام به مراتب، بالاتر و مقدس تر از آن است که تنها در حد کام جویی جنسی باشد; زیرا اگر چنین بود هیچ فرقی میان ازدواج انسان و جفت گیری حیوانات نبود و ازدواج مشمول این همه قوانین آسمانی و رهبری پیامبران علیهم السلام و راهنمایان قرار نمی گرفت. 85) اما وی عقل را که علت غایی فلک است صادر شده ازخدا میداند نه خدا.در ادامه به این مطلب باز خواهیم گشت.

وی در ادامه سخن به اثبات جاودانگی زمان میپردازد.در کتاب متافیزیک نیز همین بحث تکرار میشود. «بنابراین باید یک عقل فلک اول موجود باشد، و دیگر عقول در دیگر افلاک باشند.عقل هر فلک روحانی است.و فلک میل دارد که حیات عقل خود را هر چه نزدیکتر به آن تقلید کند.و چون قادر نیست که روحانیت آن را تقلید کند، بهترین کار بعد از آن را به وسیله اجرای حرکت مستدیر میکند.ارسطو در دورهای پیشتر به مفهوم افلاطونی نفوس ستارگان معتقد بود، زیرا در«پری فیلوسوفیاس»(درباره فلسفه)، خود ستارگان دارای نفساند و خود موجب حرکت خویشند، لیکن وی این مفهوم را رها کرد و به مفهوم عقول افلاک روی آورد».

این اشکال با خصوصیاتی که ارسطو بعدا در کتاب فیزیک و متافیزیک برای محرک نامتحرک اول بر میشمارد، تقویت و تشدید میشود.از جمله خصوصیات محرک نامتحرک اول، غیر مادی بودن است.حال سؤال این است که چگونه یک موجود غیر مادی در موجود مادی حرکتی را ایجاد میکند. این آزمایش برای پرده برداشتن از رازهای موجود نیست، بلکه برای فعلیّت دادن به استعدادهای نهفته چون راز است. در ادامه مقاله به اوصاف خدای ارسطو، به خصوص وحدت و کثرت آن، خواهیم پرداخت.

در این مقاله سعی شده استکه ضمن شرحی از دیدگاه ارسطو درخصوص حقیقت هنر و معیار زیبایی به ارزیابی و نقد آن توجه شود. در بحث فلسفه حجاب هم میتوان از ملاحظات غایت گرایانه مانند توجه به فوائد حجاب چه برای جامعه و چه برای فرد استفاده کرد و هم از ملاحظات وظیفه گرایانه. پیوسته نبوده بلکه در ظاهر پیوسته به نظر میرسد.زیرا این حرکت، حرکت اشیایی است که یا به طور متوالی درتماس هستند و در آنها یک محرک منحصر به فرد وجود نداشته، بلکه تعدادی محرک وجود دارد که در توالی با یکدیگرند». این تئوری در زبان لاتین به صورت Cogito ،ergo sum شناخته شده است.

را پشت سر گذاشته تا به صورت متعین و خاص خویش در آمده است. بنابر بیان فوق، صورت دوم یعنی«حرکت از خویشتن»بطور کامل و حقیقی تحقق ندارد.پس صورت اول باقی میماند یعنی اینکه سلسله حرکات در نهایت به یک محرک نامتحرک حقیقی منتهی میشود.چنان که خواهیم دید، تأثیر اتمسفر و پدیدههای آسمانی بر نفوس حیوانات و کره خاکی، معلول محرک نامتحرک میباشد. در پاسخ به این سئوال میتوان گفت که دین نیامده تا بساط عقل را جمع کند بلکه دین آمده تا عقل را زنده کند. در واقع، فلسفه نوصدرایی نه تنها نقد فلسفه صدرایی را کنار نمیگذارد و هیچ تعصب کور کورانه ای به آراء مرحوم ملاصدرا ندارد بلکه باب نوآوری در متن فلسفه صدرایی را نیز نمی بندد که برای نمونه می توان به نوآوری های مرحوم علامه طباطبایی اشاره کرد که استاد جوادی آملی حفظه الله تعالی در کتاب شمس الوحی تبریزی به آنها اشاره کرده اند.

دیدگاهتان را بنویسید