معنی و آرایه های ادبی شعر ستایش به نام کردگار فارسی دهم – ماگرتا

از بین اشعار مولانا برخی از بهترین ابیات عاشقانه و غزلیات را برای شما گردآوری کردیم. در بند بعدی، مرد تنهاست و تصویری به دیوار اتاق می کشد و مرغ افسانه می آید و نیمۀ مرد را می بیند و سپس در بند بعدی که ختم می شود به بستری که مرد در آن خوابیده است و از سینه اش، شاخه ای بیرون آمده که مرغ افسانه بر روی آن نشسته است. مرغ افسانه بر بام گمشده ای نشسته بود. تمام شعرهایی که در آن ضمیر «تو» نقش اصلی و بار واقعی شعر را بر دوش دارد. شکاف سینه اش را با پرها پوشاند.

مرغ افسانه بلند می شود و وارد خانه ای می شود که در آنجا مردی است مرغ افسانه سینه مرد را می شکافد و داخل سینه اش می شود و سینه مرد نیز تاریک و زیبا می شود و مرد روح شباهت پیدا کرده، و او نیز در فضا به پرواز در می آید. در ابتدای شعر، شاعر مرغ افسانه را تشریح می کند و می گوید که مرغ افسانه از مرز شب و روز حرکت کرده و کنار مردابی می نشیند و تپش هایش با مرداب می آمیزد و در نتیجه از مرداب گیاهی تاریک و زیبا می روید.

و پنجره ای در مرز شب و روز گم می شده بود. معنی: وقتی در فصل بهار نمایان می شوی از چهره حق (که خودت هستی) نقاب را کنار می زنی. این داستان برای زنی که در جاده ای می رفت، نیز رخ می دهد و او نیز در فضا به پرواز در می آید. داستان رمان دربارهی زندگی دختری است که عاشق پسری شده و بعد از مدتی به دلایلی از هم جدا میشوند و این جریان برای دختر عاشق داستان قابل درک نیست به همین دلیل دختر رمان ما خودش را به شکل پسر در آورده و رانندهی پسری که عاشقش است میشود تا دلیل اصلی جداییشان را بفهمد و در این راه …

در انتهای شعر، مرغ می پرد و تمام عناصر این داستان نیز به نحوی به طرف هیچ می روند. در سطر دوم شعر می گوید: «ریشه ات را بیاویز» هنوز جنس ضمیر «ت» بکار رفته مشخص نیست و نه تنها در بلکه در واقعی یا غیرواقعی بودن این کاربرد نیز ابهام وجود دارد. علّت دیگر ممکن است قابلیّت های قالب های کهن باشد که زمینه پرورش افکار دینی و عرفانی نسل انقلاب را داشته و این زمینه در شعر نو فراهم نبوده است. ر قسمت اول، «او» مخاطب شاعر است ولی در قسمت دوم «او»ی ابتدایی غایب شده و اینبار شاعر به کسی دیگر می گوید تا پیغامش را به جهنم سرگردان برساند.

حکایت مرغ افسانه و نشستنش بر سر انسان ها، شاید به بیانی دیگر، حکایت هما باشد، که اعتقاد داشته اند که سایه اش بر سر هر کس بیفتد، خوشبخت می شود. سپس، درویشان به دنبال شیخ در دایرة تالار میایستند و به یک دیگر سر فرو میآورند. وندر سر من، مایه سودا، همه ی تو! تو زهرایی، تو زهرایی… زمستان گفته می آیم بگو ایا تو می آیی؟ و شاخ و برگش فضا را پر می کرد. در قسمت بعد این زن به خانه همان مرد می رود که انتظار در رگ هایش صدا می کرد و مرغ افسانه ان ها را تنها می گذارد.

از جمله شعرهای معروف او می توان به صدای پای آب، مسافر و شرق اندوه اشاره کرد. » کاملاً مشخص است که بافت زبانی شاعر تغییر کرده است و البته در انتها که مشخص می شود شاعر این جمله زیبا را خطاب به جهنم سرگردان می گوید، مخاطب می ماند که آیا شاعر عاشقانه می سراید، یا خیر؟ مثلا ارسال شعرهای عاشقانه زیبا یکی از این کارها است که هزینه زیادی ندارد اما اوج احساس دو طرف به یکدیگر را نشان می دهد.

در حوزه شکل و قالب، نیما محتوا را مقدم بر قالب دانست، زیرا معتقد بود ذهن شاعر باید بر شکل تسلط داشته باشد نه این که شکل شعر، شاعر را مجبور به گفتن حرفهایی بکند که قصد آن را نداشته است. رویای بی شکل زندگی ام بود. پسر نزدیک بود بزنه بهتها! هنجار شکن است ، بیتردید ، خوانشی آشنایی زدا را نیز میطلبد ؛ خوانشی از نوع گفتمان سه جانبه مولف، متن و مخاطب ؛ خوانشی که در فرایند آن ، مخاطب برای نزدیک شدن به جهان شعر بیدل ، مجبور است ابزارهای کهنه و منسوخ خواندن سنتی و قراردادی شعر را به یکسو نهد و به دنبال ساده کردن نظام پیچیده این زبان شاعرانه نباشد ؛ زیرا جهان شعر بیدل جهان اثیری است و به همین دلیل عناصر شعر او پیوسته در حال استحاله ، لغزش ورهاییاند و دامنهای بسته، محدود و قابل ساده شدن ندارند.

«هنگامی که علف ها ریزش را در چشمانم شنیدند: میان دو دست تمنایم روییدی» یکجا نشینی کلمات رویا، تمنا، چشم و دست تشکیل منظومه را داده است که شعر را به حال و هوای عاشقانه بسیار نزدیک کرده است در سطر بعدی مفهومی عمیق تر را به مخاطب می دهد و هنوز در حال و هوای عاشقانه گام بر می دارد. این تاریکی، طرح وجودم را روشن می کرد. چند سطر بعد سهراب توصیفات دقیق تری را می آورد که زوایایی از رازآمیزی کار را روشن می سازد. مرا در روشن ها می جست. در این شعر تعابیر و اصطلاحات عاشقانه، وضوح بیشتری می گیرد و این بار، با ترکیباتی مواجه می شویم که از بار تغزلی قابل توجه برخوردار می باشند.

اگر قصد دارید سخنرانی علمی را آغاز کنید، برای شروع جذاب و میخکوب کننده، متن ها و اشعاری را در این زمینه برای شما بیان می کنیم که بسیار مؤثر خواهند بود. ولی در این شعر مرغ افسانه، بر سینه شکافته هر کس که می گذرد، او را تاریک و زیبا می کند و اصولاً تقابل و ترادفی بوجود می آورد. درونش تاریک و زیبا شده بود. آیا با روح تاریک اتاق آمیخت؟

و اتاق را در روشنی اضطراب تنها گذاشت. روشنی را رها کردم. و من چه بیهوده مکان را می کاوم. هر چند این تغییر به کندی صورت می پذیرد، اما در کلیت استعار حضوری مشخص دارد. در این شعر با چند فضای گوناگون روبرو هستیم.: فضای آغاز شعر، اوج شعر و فرود آن. صادق رحمانی، از دیگر پژوهشگران حاضر در این مراسم بود که با انتشار یادداشتی، از سیدحسن حسینی به عنوان یکی از پایههای شعر انقلاب یاد کرد. در پایان، شما نیز متن ها و اشعار رفاقتی خود را از طریق بخش نظرات و پرسشها با ما و دیگر مخاطبان ستاره به اشتراک بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید