مبانی انسان شناختی تعلیم و تربیت اسلامی

چند رویکردهای کلان در تربیت وجود دارد که ما می توانیم بحث را به صورت استراتژی های گوناگون در زمینه تربیت عنوان کنیم ، واژه استراتژی که در ابتدا به عنوان یک اصطلاح نظامی به کار میرفته و سپس به فضاهای دیگر راه یافته در لغت به معنای برنامه، سیاست، روش، نقشه،تدبیر، راهبرد، فرماندهی، و رزم آرایی آمده است که این واژه در اصطلاح به صورت خلاصه عبارت است از کلی ترین سخن درباره روش رسیدن به هدف که استراتژی های همچون رویکرد مبتنی بر اخلاق اجتماعی، رویکرد مبتنی بر اخلاف بندگی و رویکرد مبتنی بر اخلاق ولایت قابل طرح است.

مربی باید در زمان نسبتا درازی برای جا انداختن یک صفت، درونی ساختن یک ویژگی یا عادی ساختن یک رفتار بر آن اهتمام کند و به صورتهای مختلف یا در قالبهای گوناگون بدان حساسیت نشان دهد. بلکه باید همّ و غمّ او را روی یک موضوع تمرکز بخشیم. برای زحمات کودک پاداشی از درون تهیه میشود، آلودگیها در او روی به کاهش میگذارد، اضطراب و وسوسهها که به خصوص در سنین نوجوانی و جوانی عارض فرد میشود از میان میرود و آرامشی نسبی برای او حاصل میآید. در خصوص نماز صبح هم، سعى کنید شرایط خانه را جورى برنامهریزى کنید که شبها کمى زودتر اعضاء خانواده به استراحت و خواب بروند زیرا یکى از عوامل اینکه صبح ها نماز بسیارى از افراد قضا مىشود دیر خوابیدن شبها است خصوصا شبهاى کوتاه بهار و تابستان بنابراین بهتر است شبها شام سبکترى مصرف کنید و کمى زودتر شرایط خاموشى و بخواب رفتن را فراهم نمائید.

12- کتاب های مرتبط با تربیت دینی واخلاقی را حتما مطالعه کنید. پیش شرط تأثیر امر و نهی والدین این است که خود آنها عامل به مسائل و احکام دینی باشد و پیش شرط عامل بودن والدین، باور قلبی آنها به آموزههای الهی است. اخلاق امری درونی و ذهنی است که بر اساس قاعدهها و اصلهای عقلانی شکل خواهند گرفت.(27)لبته کلبرگ که خود متأثر از پیاژه است، به رویکرد تحوّلشناختی (CognitiveDevelopment) توجه دارد. براساس این رویکرد، عقاید مذهبی و ارزشی باید به طور تلویحی و ضمنی در تجربه کودک و در موضوعاتی که برنامه درسی مدارس او را شکل میدهند، نهفته و مستمر باشد.

انسان پیش از آنکه به واسطه شرطیشدن بیاموزد، به طور بالقوه به پذیرش تجربیات دیگران و تأثیر بر تجربیات دیگران میپردازد. تفسیراثنی عشر، بحار، ج 3 ،ص 6) آری تکلیفپذیری تنها وجه ارزش و وجه امتیاز انسان از دیگر موجودات است. ما باید توجه به این معنا داشته باشیم که موجودی هستیم که اگر خود رو بار بیاییم؛ بدترین موجودات و منحطترین موجودات هستیم. بدین ترتیب میتوان بدین رهیافت نایل آمد که «رب» و «مربی» از ماده تربیت است و در معنا و مفهوم لغوی تربیت، سه عنصر مربی، هدفداری مربی مبنی بر رشد دادن متربی و کمالیابی تربیت شونده، از ارکان و عناصر اصلی به شمار میروند، به گونهای که با نبود هر یک از اضلاع این مثلث، مفهوم تربیت بر آن صادق نیست و این هر سه جزء، از یک منظر، فراخنای مفهوم تربیت را محدود میکنند، هر چند که از منظر دیگر (سویهها و ابعاد وجودی تربیت شونده) اطلاق و شمول دارد، به این معنا که تربیت را به ساحت خاص مادی و یا معنوی تربیت شونده محدود و مقید نمیکند.

عدهای این روشها را به دو دسته کلی مستقیم (Direct) و غیرمستقیم (Indirect)تقسیم میکنند، تا با این تقسیمبندی کلی روشهای فرعی را انتخاب و تدوین نمایند، که در این میان البته بعضیها به روشهای مستقیم و بعضی به روشهای غیرمستقیم باور دارند. تأثیر پست مدرنیسم بر پارادایمهای تربیت اخلاقی و ارزشی خودبخود رویکردها و روشهای تربیت اخلاقی و ارزشی را نیز متأثر ساخته است. او ریشهی فلسفی این رویکرد را طبیعتگرایی عملگر (PragmaticNaturalism) و فمنیسم (Femenism) میداند.(29) بوردیو (Bourdio,1977) و گودل (Godel,1980) به رویکرد پیامدگرایی (الگوی عینی اخلاقی) توجه نمودهاند.

الگوی پیاژهای و نوکانتی نمودی از فعالیتهای درونی فرد است که به صورت مقاصد و نیات مشخص متجلی و بیان میشود. دانش تربیت، در صدد توصیف این فرایند عینی و بیان احکام و قواعد آن است و از آن انتظار میرود که توصیههای راهگشا و مؤثری برای بهینهسازی این فرایند ارائه دهد. هدف نهایی از تربیت اخلاقی در اسلام، افزایش مراتب و درجات قلبی در سایه معرفت الهی است تا شخص شایستگی لازم برای تقرب به خدا را پیدا کند.

آنچه از این تحقیقات برمیآید این است که این رویکردها کاملاً متنوع و متکثرند؛ چنانکه این تکثر و تنوع را در زمینه مدلها و روشهای تربیت اخلاقی و ارزشی نیز میتوان شاهد بود. مقصود از روشهای تربیت، دستورالعملهای جزئی و فنون کاربردی و رفتارهای عملیای است که اصول و اهداف تعلیم و تربیت را به ثمر میرساند و به آنها عینیت میبخشد. جی جر (Geiger) در مورد تلقین به عنوان روش آموزش و تربیت اخلاقی تحقیق کرده و سعی نمود تا آن را از تعلیم و تربیت جدا کرده و تفاوت آن دو را طرح نماید.

این رویکرد، به عنوان یک نهضت و حرکت، ریشه در نیمه 1960 دارد که نقش مدرسه از آن به بعد این شد که ارزشها را تبیین و تصریح نماید. ارتباط عاشقانه بین شما و کودک و تعامل یک به یک با او، پایه و اساس مهارت های فکری عالی او را فراهم می کند و والدینی که مراقبت کنندگان حساسی هستند “به سرعت و به طور مناسب به سیگنال های کودک پاسخ می دهند” و “یک پایگاه امن” برای کودکان فراهم می کنند تا دنیا را کشف کنند. هرگز نباید در پاسخ به آنها مسائل زناشوئی مطرح شود!

به تعبیر دیگر اخلاق پرسش از ماهیت ارزشها، و تربیت پرسش از کیفیتِ دستیابی بدان را پاسخ میگوید. البته آنچه که در امر اخلاق و ارزشها مهم است، علاوه بر تأکید بر ضرورت توجه به اخلاقیات و ارزشها، توجه به روشها و رویکردهای درست آموزش اخلاقی و ارزشی است. فرانکل از حامیان اصلی این رویکرد است و معتقد است که دانشآموزان میباید قادر باشند برای نمونه درباره این سؤال که چرا نباید دزدی مجاز باشد، استدلال و تحلیل اخلاقی نمایند.(35) البته این رویکرد مورد توجه کومبز (Coombs)نیز واقع شده است.

البته به گفته فرهنگ هلاکویی این اصول بسته به شرایط میتواند کمی تغییر کند. مهم هماهنگی و همسانی اصول و تصورات ذهنی در برخورد با شرایط اخلاقی است. و این رویکرد، تحولی است از آن جهت که به نظر میرسد اهداف تربیت اخلاقی با حرکت به سمت مراحل رشد اخلاقی، تغییر میکنند. رویکرد پست مدرنیستی به هر حال در مورد تربیت اخلاقی، رویکرد ضد بنیادگرایی (Anti-Fundamentalism)، تکثرگرایی (Pluralism)، ضد اقتدارگرایی (Anti-Authoritarianism) مبتنی بر مسئولیت مشترک (Solidarity) و مبتنی بر رویکرد یادگیری جامع است. چنانکه رویکرد پست مدرنیستی در مورد تربیت اخلاقی و ارزشی نیز امروزه به عنوان رویکرد رقیب دیگر رویکردها شناخته شده است.

از نظر کومبز تحلیل ارزشها بهترین و مؤثرترین راه تفهیم و آموزش ارزشها و اخلاقیات است.(36) رویکرد تحلیل روانی یا روان تحلیلگری (Psychoanalytic) از دیگر رویکردهاست. تحلیل ارزشها (ValuesAnalysis) نیز رویکرد دیگری است که مورد توجه قرار گرفته است. دانش اخلاق متکفل بیان ارزشها و ضد ارزشها و خوبها و بدها است. با این تمثیل معلوم می شود که بایدهای تربیتی معطوف به بایدهای اخلاقی است و از این غایات کلان و عالی تربیت اخلاقی در قلمرو اخلاق بحث و بررسی می شود.

برای ارزش، هشت قلمرو وجود دارد که آموزش هر قلمرو روش متناسب خود را میطلبد. مکتبی که به کرامت انسان، آزادی و اختیار او و گرایش ها و استعدادهای مشترک فطری اش قایل است، هدفی که برای تربیت اخلاقی ترسیم می کند، کاملا متفاوت با اهدافی خواهد بود که یک مکتب غیر معتقد به این اصول عرضه می کند. بنابراین اگر بخواهیم کسی را تحول بخشیم نباید یک فهرست بلندبالا از خوبیها و بدیها پیش روی او قرار دهیم و ذهن او را به همه آن فضایل و رذائل معطوف سازیم.

دیدگاهتان را بنویسید