فلسفه وجوب روزه 12

ولى مستعدند که با تربیت به نظاره صور عدالت دست یابند که این کار با هدایت حاکم فیلسوف انجام میشود. فیلسوف هم از هماهنگی در درون برخوردار است و هم قادر به نظاره صور عدالت میباشد. بنابراین با توجه به آنچه گفته شد باید گفت فرق اساسی این دو مکتب در جوهره اصلی کار فلسفی نیست؛ بلکه فقط در امور مقدماتی و تکمیل عمل فلسفی با هم مقداری متفاوت هستند. خود ایشان در همین کتاب می فرمایند فرق فلسفه مشائی و اشراقی در این است که در روش اشراقی برای تحقیق در مسائل فلسفی و مخصوصا حکمت الهی تنها استدلال و تفکرات عقلی کافی نیست، سلوک قلبی و مجاهدت نفس و تصفیه آن نیز برای کشف حقایق ضروری و لازم است، اما در روش مشائی تکیه فقط بر استدلال است.

مرگ سقراط موجب شد که افلاطون به این نتیجه برسد که حکیم را در مدینه محل و مقامی نیست مگر اینکه حاکم باشد، و این­که وقتی جامعه و فرمانروایان آن ناعادل و از نظر اخلاقی فاسد باشند، فرد عادل نمیتواند زندگی کند. با توجه به این نکته می گوییم آنچه وجه تمایز فلسفه مشاء و فلسفه اشراق است مرحله سوم نیست؛ بلکه این دو مکتب هر دو در اثبات مسائل خود از روش برهانی کمک می گیرند ( شیخ اشراق خود در کتاب حکمه الاشراقش تاکید می کند مطالب این کتاب گرچه از راه فکر و اندیشه برایم حاصل نشده است، اما به هنگام اثبات آنها از روش جستجوی دلیل و برهان استفاده کرده ام.) ، اما در سایر مراحل تفاوت هایی با هم دارند.

حقیقت این است که شیخ اشراق که مدرک مرحوم حاجى است هرگز تفوّه نکرده است که حکماى ایران باستان (فهلویون) وجود را حقیقت واحد ذى مراتب مىدانستهاند، همچنانکه چنین نظریهاى را به خودش نیز نسبت نداده بلکه آن را نفى کرده است و همه جا بر اعتباریت وجود نظر داده است. اما این فلسفه با بنیانهای نظری هستی شناختی و معرفت شناختی و انسان شناختی که دارد ظرفیت آن را دارد که با توسعه و رشدش بتواند در تمدن سازی ایفای نقش کند. و از آنجا که شهود همیشه در اختیار انسان نیست که هر مطلبی را خواست بتواند از آن راه اثبات کند، در صدد بود آن را با مبانی دینی هم تطبیق کند.

اين گروه ادراك انسان را مقياس حقيقت و واقعيت مىگرفتند و در استدلالهاى خود مغالطه به كار مىبردند. به تعبیری ساده تر نیل انسان به یک زندگی خوب و مطلوب بی وجود بنده، همان اندازه دشوار و تحقق ناپذیر است که تولید آهنگ های موسیقی بی وجود ابزارهای لازم. افلاطون همان اندازه که تحت تأثیر اندیشه پارمنیدس بود از آرای هراکلیتوس نیز متأثر بود. نیز از جمله عواملی است که بر فکر افلاطون تأثیر بسزایی گذاشت. یعنی هرگاه کتاب های فلسفی شیخ اشراق را بررسی کنیم خواهیم دید ایشان نیز در اثبات مطالب فلسفی از روشی غیر از روش برهان و استدلال استفاده نکرده است.

یعنی وی جهان محسوس را سایه عالم مُثُل می­نامد. افلاطون در جمهوری نظریهی عدالت خود را در ارتباط با آراء سیاسی و دیدگاههای اخلاقی­اش مطرح کرده و براین اساس اتوپیای خود را تأسیس می­کند. زندگی کرده است که دوران مهمی از تاریخ ایران و اسلام محسوب میشود. یکی از اتفاق های مهمی که نوعاً برای پسران و دختران در طول زندگی رخ می دهد مسئله ازدواج و تشکیل خانواده است. یکی از فواید مهم حجاب در بُعد خانوادگی، اختصاص یافتن التذاذهای جنسی، به محیط خانواده و در کادر ازدواج مشروع است. گروه معارف – رجانیوز : به مناسبت هفته بزرگداشت حجاب و عفاف و اهمیت بالای بنیان خانواده و حفظ حیاء و عفت زنان و مردان مسلمان جامعه اسلامی – ایرانی ، گفت و گویی داشته ایم با سرکار خانم دکتر کبری خزعلی ؛ استاد دانشگاه ، کارشناس معارف اسلامی و شخصیتی که مسئولیت های مختلفی را در عرصه های مختلف فرهنگی کشور خصوصا در حوزه زنان تجربه نموده است .

اتفاقاً این تغییرات که در طور تاریخ در شیوه و سبک حجاب و حالت حجاب رخ داده باعث شده که حجاب حفظ شود برعکس چیزی که گروه موافق میگویند. در این صورت هیچ قانون اخلاقی عینی نیز وجود نخواهد داشت. وقتی حقیقت عینی وجود ندارد، آنچه در نظر کسی درست است فقط برای فرد او درست خواهد بود. هرچه به نظر کسی حق میرسد فقط برای او حق است. به نظر میرسد وقتی پارمنیدس می­گوید حس منشأ توهم است، جهان حس را جهان نیستی می­نامند. از نگاه وی واقعیت مطلق وجود و هستی است و نیستی غیر واقعی است. با این تفاوت که وی جهان حس را جهان نیستی نمی­داند بلکه جهان محسوس را چیزی بین هستی و نیستی قرار میدهد.

افلاطون ابتدا فرضیات و مفروضات را در نیمهی پایین عالم معقولات قرار میدهد و سپس بر فراز آن ایدهها یا عالم مُثُل را به عنوان بالاترین و والاترین مرتبهی هستی جای میدهد و تنها این بخش چهارم را «شناسایی به یاری خرد، یا دانش به معنی حقیقی» (بورمان، ۱۳۸۷، ص ۶۹) مینامد. مقاله حاضر ضمن طرح موضوعات فوق در کتاب جمهوری، به بررسی ارتباط سیاست و اخلاق نزد افلاطون و عوامل دخیل در طرح نظریات اخلاقی و سیاسی وی پرداخته و در نهایت به این پرسش پاسخ میدهد که آیا غرض نهایی افلاطون در رساله جمهوری طرح آرمان شهر بوده است یا طرح نظریهای درباره عدالت.

به بیان دیگر فلسفه باید زنده و حاضر و شاهد و گواه باشد. این به عهدهی شماست؛ یعنی شما مشخّص کنید که این امکانات – چه امکانات عنوانی، چه امکانات جایگاهی (مثل جایگاه تدریس در اینجا و آنجا) و چه امکانات مالی – برای کجاها باید جذب شود؛ مثل اینکه در نیروهای نظامی و اداری جایگاه تعریف میکنند و بعد میگردند آدمِ آن را مییابند. در خصوص فلسفه اشراق و فیلسوف بزرگ اشراقی یعنی شیخ شهاب الدین سهروردی نیز این سخن به غایت صحیح است. پیدا کنند. این تحولات دلخراش به وقایع تکان دهنده نیمه اول قرن بیستم انجامید. ایدئالیسم آلمانی، نام جنبشی در فلسفه آلمان است که در دهه هشتاد قرن هجدهم میلادی آغاز و در دهه چهل قرن نوزدهم پایان یافت.

به نظر مى رسد پوشش کامل، آن نوع پوششى است که هیچ چشم بیگانه اى را متوجه خود نکند؛یعنى لباسى که برجستگى هاى اندام زن را اصلاً نشان ندهد و اسباب تحریک شهوت مردان را فراهم نکند و خود زن هم با آرایش در جامعه ظاهر نشود و به تعبیر رهبر معظم انقلاب، چادر باوجود شرایط دیگر، کامل ترین پوشش است. آیا فلسفه روزه داری را میدانیم؟ آیا واقعاً این زندگی من، با این رنجها، سختیها و مرارتها، در کنار آن لحظههای با شکوه و شیرین، آیا ارزش زیستن دارد یا ندارد؟

به هنگام خواندن آثار او خوب است به خاطر داشته باشیم که آنچه اکنون به دست ما رسیده، آثاری بوده در معرض حک و اصلاح، واحتمالاً ارسطو در تمام طول زندگی خود همواره به بازنگری آنها پرداخته است. آنان کتاب را با شرح مختصری درباره ی چیستی فلسفه آغاز می کنند و پس از آن، با ورود به محوری ترین و مهم ترین مسائل فلسفی از آن جمله: مباحث مربوط به ماهیت وجود، معرفت، آزادی، خدا، اخلاق، سیاست، علم و هدف از زندگی انسان، خواننده را راهنمایی می کنند.

حتی وقتی دیگران کاری به کارمان ندارند باز هم می توانند آرامشمان را بر هم زنند. اما دیگران هرچند از طریق عدالت هماهنگی را در درون­شان ایجاد می­کنند، ولی با عدالت حقیقی فاصله دارند. بقیه مراحل یا نقش مقدماتی دارند و یا به عنوان تکمله کار فلسفی به شمار می روند. البته موضوع اين تغيير نه كوچك است، نه آسان، ولى امكان پذير است.» «مفاسدى كه شهرها را تباه مى كند، بلكه به عقيده من به طور كلى مفاسد نوع بشر، هرگز نقصان نخواهد يافت، مگر آن گاه كه در شهرها فلاسفه پادشاه شوند، يا آنان كه هم اكنون عنوان پادشاهى و سلطنت دارند به راستى و جدّاً در سلك فلاسفه درآيند و نيروى سياسى با حكمت توأماً در فرد واحد جمع شود; و از طرفى هم به موجب قانون سختى، كسانى كه منحصراً يكى از اين دو رشته را تعقيب مى كنند، از دخالت در اداره امور ممنوع گردند.

ارسطو منکر آن است و در دوره اسلامى بوعلى سینا سخت بدان مىتازد و برعکس، شیخ اشراق آن را تأیید و اثبات مىنماید. خلاصه آنکه آن عنصری که باعث می شود یک مکتب فکری فلسفه محسوب شود در هر دو مکتب مشاء و اشراق موجود است و تفاوت ها تنها در اموری خارج از ذات و حقیقت فلسفه است. برای روشن شدن این مطلب می گوییم: عمل تفلسف مراحلی دارد که این مراحل را در چند مورد ذیل می توان خلاصه کرد: ۱.

دیدگاهتان را بنویسید