فلسفه تاریخ چیست؟

اشاره به این نکته هم لازم است که وقتی متقدمان، فارابی را معلم ثانی خواندند، شاید لااقل در ناخودآگاه خود او را مؤسس فلسفه اسلامی میدانستند. آنچه که مسلم است، مرحوم دکتر مهدی حائری در عصر خودشان از اساتید طراز اول فلسفه اسلامی بودند و بعد که به آن سوی عالم تشریف بردند و شروع به تحصیل فلسفه غربی کردند از آغاز دوره لیسانس تا دوره پایان دکتری؛ به آن فلسفهها نیز مسلط شده بودند تا جائی که به جامعالحکمتین مشهور شده بودند. مقصود از مؤسس بودن این نیست که او اولین فیلسوف در عالم اسلام بوده است، زیرا معمولا «کندی» را اولین فیلسوف جهان اسلام میدانند.

چیزی که نمیتوانیم منکر شویم این است که در بیرون از اروپا، تنها در عالم ایران اسلامی، فلسفه با اساس و مبنایی کم و بیش متفاوت با یونان قوام یافته و سیر خاص داشته است. فلسفه با امکان کشف تنوع جریانهای فکری در جهان، گفتگوی بین فرهنگی را تحریک میکند. اما من میگفتم طرح فارابی در تاریخ فلسفه دوره اسلامیمحقق شده است و ایشان آن را نه یک طرح، بلکه یک نظر میدانست. این پژوهشگر فلسفه گفت: یکی از ویژگیهای برجسته و ارزنده انسان و یکی از ممیّزات او تعقل است و نمیشود باب تعقل را مسدود کرد؛ البته باید با سعی و تلاش عقلانی از اشتباهات مباحث عقلی و فلسفی کاست.

او «کتاب الحروف» و «کتاب المله» فارابی را چاپ کرده بود و از اهمیت سعی اش در جمع دین و فلسفه آگاه بود. حتی اگر دو نظریه فلسفی کاملاً متباین با هم باشند، مثلاً در یک نظریه ثابت شده باشد که العیاذبالله خدا وجود ندارد و در نظریه دیگر خداوند با صفات کمال و جلالش ثابت شده باشد، هر دو نظریه فلسفی هستند؛ منتها یکی فلسفه الحادی و دیگری فلسفه الهی.

برخی مفسران سعی داشتهاند نوعی برنامه کار محوری را توسعه دهند که هر کسی که بتوان فیلسوف اسلامی نامید در آن سهیم باشد؛ از این رو آنها با مشکل تطبیق هر چیزی در فلسفه اسلامی با آن چهارچوب مواجه هستند؛ کاری که نهایتا به شکست میانجامد. گفتار پیش رو، متن سخنرانی حسین معصومیهمدانی، استاد نامآشنای فلسفه و تاریخ علم درباره جایگاه و اهمیت ابنسینا در تاریخ فلسفه است که در قالب نخستین جلسه از درسگفتارهایی درباره ابنسینا در مرکز فرهنگی شهر کتاب، به صورت آنلاین ارایه و توسط صفحه اندیشه «اعتماد»، تقریر و تنظیم شده است.

او هم به حرفهای من گوش میکرد، اما احساس کردم که چندان به اندیشه تاریخی علاقه ندارد. «سعادت» هم مسلتزم طی مراتب و رسیدن به مقام قرب حق است. فلسفهای که با بهرهگیری از معارف اسلامی ساخته میشود، باید در مقام تأسیس، تبیین و داوری به ملاکها و موازین روش شناختی عقلی تن بسپارد. گرچه هر تلاشی به نتیجه مورد نظر منتهی نمیشود و دلیل آن اختلافاتی است که در آرا فلاسفه وجود دارد. از سوی دیگر آشنایی با آرا فیلسوفان مسلمان، بررسی سیر تحولات آن و مقایسه آن با آرا فلاسفه یونان نشان میدهد فلسفه اسلامی در تاریخ فلسفه و در جهان اسلام تحقق یافته است.

آن بنیان برطبق صورت بالفعل حضور، ویژگی بنیان بودن را به عنوان علّیت وجودی واقعیت و به عنوان ممکن ساختن استعلایی عینیت اشیاء و به عنوان واسطه دیالکتیکی حرکت آن روح مطلق و جریان تاریخی آفرینش و به عنوان نیرو و قدرتی که ارزشها را وضع میکند، تحقق دارد.”۱ اما میتوان پرسید چرا هایدگر متافیزیک را با فلسفه یکی میگیرد و اساساً متافیزیک چیست و به چه معنا با فلسفه اینهمانی دارد؟

پس وقتی ما مشاهده میکنیم که دو نفر در امور انتزاعی اختلاف دارند و یکی امری را اثبات میکند و دیگری آن را نفی میکند، نباید بپنداریم که اختلاف آنها واقعی است، بلکه باید توجه داشته باشیم که ممکن است آنکه درصدد اثبات چیزی برآمده برای آن معنایی را در نظر گرفته و کسی که آن چیز را نفی میکند، معنای دومی را برای آن در نظر گرفته باشد و چه بسا هر دو نظریه صحیح باشند. مهمترین دستاورد این تطبیق عبارت است از اینکه هر دو آیین، تنها راه مشروع تأمین نیاز جنسی، ایجاد نسل پاک و تأمین محبت را در پرتو ازدواج و خانواده میدانند؛ با این تفاوت اساسی که رهبانیت و تجرد نسبت به ازدواج در آیین مسیحیت از جایگاهی ویژه برخوردار است؛ در حالی که در دین مبین اسلام، تجرد و رهبانیت امری کاملاً مردود است و برخلاف مسیحیت عامل تقرب به خداوند محسوب نمیشود؛ بلکه این ازدواج است که زمینهساز تکامل و تقرب الهی خواهد بود.

زن پس از تمام شدن مدّت متعه یا بخشیدن مدّت از جانب مرد، در صورت دخول و عدم حاملگی و حیض نشدن در سنّ حیض، باید ۴۵ روز عدّه نگه دارد، و در صورت حیض شدن، در اینکه عدّه او دو حیض است یا یک حیض یا یک حیض و نصف آن و یا دو طُهر (پاکی از حیض)، اختلاف است. بنابراین، اینکه خطاب به مؤمنان است بهمعنای شخصی بودن تکلیف نیست.

فلسفه با بیدار کردن ذهن برای انجام تفکر و تقابل مستدل نظرات، به ساختن جامعهای با مدارا و محترمانهتر کمک میکند. فارابی چه کرده است که او را با این که اولین فیلسوف نیست، مؤسس فلسفه اسلامی میدانیم؟ وقتی پنجاه سال پیش «محسن مهدی» برای شرکت درکنگره ای به مناسبت هزار و صدمین سال ولادت فارابی در تهران برگزار شد، به این جا آمد، با او بحثهایی بسیار مغتنم و گرانبها داشتم و از آراء و نظرها و اطلاعات وسیع او بهرهها بردم. پرسش، بر خلاف ظاهرش بسیار پیچیده و دشوار است. بنا بر تعریفی که ما ارائه کردیم، فلسفه تلاشی است برای شناخت حقیقت، چه در حوزه نظر و حکمت نظری و چه در حوزه عمل و حکمت عملی، اما این بدان معنا نیست که هر آنچه در فلسفه ارائه میشود درست و مطابق با حق است.

فرصت رشد و پرورش در کنار همسر یکی از بهترین موهبت های زندگی مشترکه، که از موضوعات مهم فلسفه ازدواج در اسلام هم به شمار میاد. عشق خیلی خندهدار است، خیلی هم گریه دارد. اما بعضی از تلقیها از اصول و مبادی و آیات، با تلقی یونانی تفاوت دارد. این بزرگواران هم با توجه به تفاوتی که در تلقی فیلسوفان دوره اسلامیاز وجود و ماهیت و علت و علیت وجود دارد، فارابی را فیلسوف مؤسس دانستهاند.

اساتید سینه به سینه نقل کرده بودند و مرحوم آقای مدرس گیلانی هم ظاهراً از شیخ عبدالحسین رشتی استاد خود نقل میکرد و یداً به ید به همین سید حیدر آملی میرسید و او شاگرد فیض و او شاگرد آخوند ملاصدرا بود. وقتی میگفتم پیروی از طرح فارابی درجمع دین و فلسفه، اخلاف او را از ادامه بحث درباره مدینه و اهل آن، بی نیاز میکرده است، او این کم اعتنایی را چندان موجه نمیدانست. در این تجدید عهدِ فلسفه، مسائل و مباحث، کم و بیش همانها است که در آثار ارسطو و شارحانش میتوان یافت.

دیدگاهتان را بنویسید