فلسفه به زندگی تعلق دارد – ایرنا

و در فایدون علت این امر را چنین ذکر میکند: «روح خدایی و سرمدی و بسیط و توانا به تفکر است و همواره همان میماند و یکسان عمل میکند در حالی که تن فناپذیر و موقت و از تفکر ناتوان است و هر روز به حالی دیگر درمیآید» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۴۸۱). در واقع به باور ارسطو نمیتوان جوهر چیزی را از چیزی جدا کرد و این طرح صریحاً با رویکرد استادش در قبال نظریهی مُثُل مغایر است. به بیان دیگر، اشیاء محسوس به نحو فینفسه واجد هیچگونه حقیقت و یا واقعیتی نیستند، بلکه این ایدهها هستند که عین واقعیتاند و حتی واقعیت را به جهان محسوسات اعطا میکنند که این نظر با رویکرد سلسلهمراتبی و ارزشی افلاطون نسبت به جهان همخوان است.

به بیان دیگر، اتفاقاً این تعریف است که تغیّرناپذیریاش را از تقلید از مُثُل ثابت اخذ میکند، نه بالعکس. پس چگونه ممکن است که ایدهها، اگر جوهر اشیاء هستند، جدا از اشیاء باشند؟ پس معقول در مقابل محسوس است. تعریفْ ثبات و عدمِ حرکتش را از انتزاعیت خود اخذ میکند، حال آنکه مُثُل، از نظر افلاطون، انضمامیترین موجودات است. برای مثال افلاطون در فایدروس صریحا مینویسد، «ایده آن صورت واحدی است که ما از راه ادراکهای حسی کثیر در پرتو تفکر صحیح و منطقی بدان برمیخوریم» (افلاطون، ۱۳۸۰، ۱۲۳۸). ↑ بخاری، صحیح بخاری، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۱۶۸، ۳۳۷. ↑ رجوع کنید به: مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۹۱ش، ج۲۶، ص۴۳۷.

برای یافتن علت اصلی جدایی مُثُل از جهان محسوس نیز لازم است مجدداً به دو انگیزهی هستیشناختی و معرفتی افلاطون که پیشتر بدان اشاره شد، رجوع کنیم. پیشتر هم اشاره شد که برخی از ذهنی و انتزاعی بودن مُثُل سخن گفتهاند و اینکه ایدهها صرفا «تصورات عقل بشری»اند و برخی نیز با قرائتی اسطورهای ادعا کردهاند که ایدهها وجودی واقعی ندارند، بلکه تنها در ذهن و «اندیشهی خداوند» جای دارند. خارج بودن مُثُل از زمان و مکان، یا به تعبیر رایجتر آن، مفارق بودن مُثُل، به بحثهای بسیاری دامن زد و به ویژه انتقادات زیادی را علیه نظریهی مُثُل باعث شد که از معروفترین آنها میتوان به انتقاد ارسطو اشاره کرد.

فلسفه به ملکه علمها شهرت دارد چرا که تا قرن نوزدهم فلسفه در بر دارنده بسیاری از علوم بود و ریاضیات، فلسفه طبیعی، نجوم و فیزیک را در بر داشت. به تعبیر دقیقتر، رابطهی ایده با تغییر از جنس عدم و ملکه است. بعضی نیز رابطهٔ عفاف و حجاب را از نوع رابطهٔ ریشه و میوه دانستهاند؛ با این تعبیر که حجاب، میوهٔ عفاف، و عفاف، ریشهٔ حجاب است. وی همچنین در سوفیست نیز همین ادعا را به نوعی دیگر تکرار میکند: «ما به واسطهی تن و به سبب احساس در شدن شریکیم و به واسطهی روح و به سبب تفکر خردمندانه در هستی راستین.

در بخش دیگر این تحقیق به نظر و دیدگاه اسلام می پردازیم که انسان سعادتمند در مکتب اسلام چه انسانی است و نظر این مکتب راجع به غایت داشتن یا نداشتن و همچنین راجع به غایت مادی یا ماوراء ماده داشتن چیست؟ آيا انسان مختار است؟ اما وجه دیگر ایده تجزیهناپذیری آن است. افلاطون در چند فراز دیگر نیز به استقلال مُثُل اشاره داشته است که برای نمونه میتوان به پارمنیدس اشاره کرد: «ایدهها وجود مستقلی برای خود دارند» (افلاطون، ۱۳۸۰، ۱۵۵۴). بلکه بخش بالایی عالم معقول، یعنی عالم مُثُل، واجد هستیای واقعیتر از تمام محسوسات هستند و یکی از دلایل ایدهآلیست خواندن افلاطون نیز همین ارزش هستیشناختیای است که برای مُثُل قائل است.

در یک کلام، یک قرائت از ایدهی افلاطونی ما را به تصور ایده در مقام یک مفهوم کلیِ صرف سوق میدهد و قرائتی دیگر ایده را یک امر واحد در نظر میگیرد که به صورت مستقل و فینفسه وجود دارد و تمام اشیاء تحت امرش تنها تصوری از آن هستند. تسلّر در واکنش به چنین انتقاداتی با اشاره به رابطهی واحد و کثیر و تلاش افلاطون برای فراتر بردن واحد از دایرهی کثرات، آن را به کلی ورای اجزاء، و در ادامه با حضور تصور مفهوم کلی در نفس جدای از ابژهی عینی تشکیل دهندهی آن، شبیه میداند. افلاطون مُثُل را جوهر و ذات اشیاء محسوس میداند.

افلاطون مُثُل را طرح کرد تا حربهای خارج از دنیای «شدن»، «سیلان» و تغییر هراکلیتوسی در دست داشته باشد تا هم مبنایی برای معرفت داشته باشد، هم عالم محسوسات را در برابر آن کمارزش، و چه بسا بیارزش، قلمداد کند. در تمثیل خط مشاهده کردیم که افلاطون عالم را به دو بخش تقسیم کرد و محسوسات را در یک سو (نیمهی پایین) و مُثُل را در سوی دیگر (نیمهی بالا)، یعنی عالم معقولات، قرار داد. شاهد-مثال برای این ادعای اخیر در آثار افلاطون به وفور یافت میشود که بخش اعظمی از آنها در ذیل بررسی صفت «آنچه هست»، جوهر، ذات و خودِ چیز ذکر شدهاند.

البته لازم به یادآوری است که در اینجا مراد از عالم معقولات، صرفا عالم انتزاعیات (که به روایتی بخش پایین عالم معقول را تشکیل میدهند)، نیست. در اینجا خوب است یادآور شویم که ممکن است یک عنوان، موضوع دو یا چند علم قرار گیرد و اختلاف آنها بهحسب غایات یا روشهای تحقیق باشد. معنی فراغت در نظر ارسطو صرف وقت برای این قبیل کارها بود و در نتیجه «فعالیت های فراغت آمیز» انسان را با فعالیت های مربوط به یک زندگانی خوب که دولت اساسآ به قصد تأمین آن بوجود آمده است باید یکسان و در یک ردیف شمرد.

انسان مظهر خدا میشود، اسمی از اسماء الله میشود، تخلّق به اخلاق الله پیدا میکند. در حقیقت این سؤالی است از جوهر اخلاق؛ سؤالی دربارهٔ این که اخلاق طبیعی است یا مصنوع دست بشر است. وی بحث را از تاکید بر این نکته آغاز میکند که «علم منحصراً به حقیقت و جوهر اشیاء تعلق میگیرد و جوهر از مقولهی معقولات است» (ورنر، ۱۳۸۲، ص ۷۶). رحيم پور ازغدي: بحثي در زيبايي زن نيست بحث روي “جاي نمايش ” اين زيباي است.

خداوند در پاسخ می فرماید: نتیجه روزه، رسیدن به آگاهی قلبی و حکمت است و نتیجه حکمت، شناخت خداوند است و نتیجه معرفت و شناخت پروردگار، رسیدن به یقین کامل است; پس هرگاه بنده خدا به یقین رسید، همه وجود و زندگی اش به خدا وابسته می شود و زندگی اش اگر به سختی و یا به آسانی بگذرد، در او تغییری ایجاد نمی شود. پس افلاطون چارهای جز پذیرش جدایی و مفارق بودن مُثُل از عالم ماده ندارد. زمانی که ایده جوهر و ذات اشیاء است، و همان چیزی است «که هست»، پس حقیقت، واقعیت و کمال اشیاء نیز به شمار میرود.

«این سخن در مورد عدل و ظلم و نیک و بد، و همهی مفاهیم دیگر نیز صادق است. «گرچه ما بیتوجه به این امر از روی بیدقتی آن اشکال و صور را به موجود سرمدی نسبت میدهیم و در وصف آن میگوییم: «بود و هست و خواهد بود»، و حال آنکه یگانه سخن راست دربارهی موجود سرمدی این است که بگوییم: «هست»، و اصطلاح «بود» و «خواهد بود» را فقط در مورد شدن و تحولی که به موازات زمان در جریان است حق داریم به کار ببریم. اشیای زیبای بسیاری به وجود میآیند و از بین میروند، ولی «زیبایی» یگانه نه آغاز دارد نه انجام؛ ابدی، تغیرناپذیر و فسادناپذیر است» (استیس، ۱۳۸۵، ص ۱۸۳).

بسیاری از مسلمانان ضرورت مطالعه فلسفه را برای مسلمانان بهطور کلی زیر سؤال بردند. در بسیاری از کشمکش ­های زیست­ محیطی و سیاسی داخل و خارج نروژ شرکت داشت و دیدگاه های او در سده ی بیستم توجه کنشگران بسیاری را در نقاط مختلف جهان به خود جلب کرد. وی با ادعای نوشتن نه تنها برای مسیحیان بلکه برای دیگران یعنی مسلمانان، آزادیخواهان، کافران، دئیستها، ملحدان و غیره استدلال کرد که چون پروتستانها و کاتولیکها یک خدا را میپرستند هر دو میتوانند به بهشت امیدوار باشند. ۷- زندگی کنید و اجازه دهید دیگران نیز زندگی خودشان را بکنند: لـزومـی نــدارد شما از دیگران نـفـرت داشـتـه باشید.

وجودْ ارزشمدار است، به بیان دقیقتر سلسلهمراتب وجودی از حیث کمال و شدت واقعیت نیز واجد تقدم و تاخر است. این ارسطو بود که برای نخستین بار باور به عدد بودن مُثُل را به استادش نسبت داد و آن را به شدت مورد انتقاد قرار داد (نک. ورنر از جمله شارحانی است که بر جوهر بودن مُثُل تاکید ویژه میکند و در جایجای بحثش از مُثُل، صفت ذاتی و اصلی آن را جوهریت آن میداند.

تکیهی تغیّرناپذیری مُثُل به تعریف، تکیهی معلول به علت است. هرچند احتمالا وی این استدلال را جهت سادهسازی مسئله مطرح میسازد، اما استدلالی ناکافی است و بر طبق آن، وجه اصلی مُثُل که سویهی هستیشناسانهی آن است، نادیده گرفته میشود و آن را به صرف یک تعریف یا امر کلی فرومیکاهد. بنابراین مُثُل معقولند. یعنی هم خودشان ذاتاً و از حیث وجودی عقلانیاند، هم راه شناختشان عقل است. یعنی ما به واسطهی کثرت محسوسات، آنها را تحت ویژگی یا صفتی مشترک (که البته به هیچ وجه انحصاری نیست) گردمیآوریم و آن وجه مشترک را که ساختهی عقل است کلی و این تکثر اشیاء را جزئیات مینامیم: «اصل نخست این است که سخنور جزئیات کثیر و پراکنده را یکجا و با هم ببیند و به ایدهای واحد برگرداند» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۱۲۵۸).

البته واحد بودن ایده، با اعتقاد داشتن به یک ایدهی منفرد و تنها متفاوت است. به نظر میرسد، جوهر پنداشتن مُثُل، برای نخستین بار توسط ارسطو در کتاب آلفای متافیزیک و به عنوان یکی از انتقادات علیه نظریهی مُثُل طرح شد که در بحث از صفت «مفارق بودن مُثُل» آن را ذکر خواهیم کرد. کسانی گرایش یه عدالت توزیعی پیدا میکنند و کسانی از پایه عدالت را غیراخلاقی عنوان میکنند. دین و وحی همان حقایق فلسفی اند که آنها را مقبول طبع کسانی ساخته اند که قدرت تخیّلشان قوی تر از قوه استدلالشان است. این کادر کارآمد در خانواده تربیت می شود اگر چنین دیدگاهی در دختران و پسران شکل بگیرد هدف از تشکیل خانواده مشخص می شود و اگر سختی هایی وجود داشته باشد چون هدف مقدس و آرمانی است، آستانه تحمل زوجین بالا می رود چنان که در ازدواج بزرگان دین به ویژه امام علی و حضرت زهرا علیهماالسلام این سبک و سیره را می بینیم و خروجی آن ازدواج هدفمند و دارای افق کلان، تربیت فرزندانی است که هر یک در برهه های حساس، اسلام را از گزند و آسیب مصون داشته اند.

دیدگاهتان را بنویسید