فلسفه اخلاق و مسئله حجاب

به نظر گاتری هدف تراسوماخوس این بوده است که از نفاق پرده بردارد و نشان دهد که چگونه معنی عدالت مورد تحریف قرار می­گیرد. به نظر می­رسد افلاطون با نشان دادن این که کتاب اول در تعریف عدالت دارای نواقصی است نشان می­دهد که همیشه راهکار استادش راهکار اصلی نیست یعنی همیشه راه حل اخلاقی راه حلی مناسب و کامل برای حل مشکلات جامعه و فرد نیست بلکه برای حل مشکلات فرد و جامعه میتوان در کنار راهکار اخلاقی از راهکار سیاسی، تربیتی و مابعدالطبیعی نیز استفاده کرد. سقراط پس از تعیین و شرح ساختار مدینه ایده آل میگوید برای پیدا کردن عدالت در شهر ابتدا باید سه فضیلت دیگر یعنی دانایی، شجاعت، خویشتن داری را در جامعه پیدا کنیم.

روزه، فرد و جامعه را از شرّ و فساد محفوظ می دارد و به فرد زمینه های خویشتن داری را ایجاد می کند. به عقیده وی موضوع این دانش خود جامعه است یعنی این که جامعه با خویشتن چگونه باید رفتار کند و در برابر جوامع و دولتهای دیگر چه رفتاری باید در پیش گیرد. پس تعریف عدالت در مدینه این گونه است که هرکس در مدینه همان عملی را انجام دهد که طبیعتاً براى آن ساخته شده است یعنی هر کس به کار خویش و به وظیفه خویش عمل کند.

همچنین باید به این نکته نیز توجه کرد که سقراط افلاطونی بارها تأکید میکند هدف فرمانروایان رفاه سعادت زیردستان است نه خوشی و رفاه شخصی فرمانروایان. سقراط در ادامه بحث عدالت در نفس را شروع میکند. این روان درمان گر در ادامه بیاناتش به نقد این شخصیت های یکپارچه پرداخت و گفت: گذر زمان نشان داد که آدم هایی که در یک قالب نمی گنجیدند از اجتماع طرد می شدند و امروز همه ما تلاش می کنیم تا به فرم اجتماعی خودمان متعهد باشیم، در قرارداد جمع باشیم اگرچه در درون خود مدام در حال شنیدن صداهایی هستیم که با هم در تضاد هستند.

حتی اگرمزایای اجتماعی و اخروی اعمال عادلانه حذف شود. وقتی گلاوکن و آدئیمانتوس از عدالت فی نفسه در نفس سخن میگویند منظور ویژگیهای نفس یا حالت خاص نفس میباشد و که فرد را به انجام عمل عادلانه سوق میدهد از این رو سقراط می­گوید برای نشان دادن عدالت، قبل از بررسی عدالت در نفس، باید ابتدا عدالت را در شهر جستوجو کنیم. قبل از معرفی سیر مطالعاتی تخصصی، بیان شیوۀ خوب خواندن متن، ضروری است.

تراسوماخوس با تحقیر و عصبانیت به بیان امر واقعی می­پردازد. به نظر گاتری منظور افلاطون از دانش حقیقی فهم صورت­ها و مثال و در نهایت فهم صورت متعالی یعنی صورتی نیک و خیر میباشد. به بیانی دیگر مدینه در صورتی عادلانه است که سه بخش آن فرمانروایان، پاسداران و پیشهوران به کار خویش و تنها به کار خوش مشغول باشند. همچنین از نظر وی پیشهوران وظیفه دارند که از نظر اقتصادی معیشت دو طبقه دیگر یعنی فرمانروایان و دستیاران را تأمین کنند.

همچنین به نظر فاستر نباید درباره دیدگاه افلاطون نسبت به طبقه پیشهوران این گونه تند برخورد کرد، بلکه باید به این نکته توجه نمود که در یونان باستان کارهای تولیدی را عمدتاً غلامان و بندگان انجام میدادند. جزء خردمند برابر با طبقه فرمانروایان، جزء جسور یا شجاع نفس برابر با طبقه سپاهیان و جزء میل کننده نفس برابر با طبقه پیشهوران در شهر است. اما پاپاس نظری متفاوت نسبت به دیدگاه فاستر درباره تقسیم شهر به سه طبقه پاسدارن ، پیشهوران و حکمرانان دارد. به نظر فاستر مسئلهای که در این شهر (یعنی شهر ایده آل افلاطون) با آن مواجه­ایم مسئله دیرین تقسیم کار نیست بلکه هدف از بیان تقسیم کار، تقسیم سیاسی و اقتصادی شهر به سه طبقه اساسی است یعنی این که طبقه سیاسی از جمله پاسداران و حکمرانان را از طبقه اقتصادی که در دست پیشهوران است جدا کند.

را به سه طبقه 1. فرمانروایان 2. دستیاران (پاسداران) 3. پیشهوران تقسیم میکند. وقتی عدالت را در شهر مشخص کردیم به راحتی ظلم نیز در شهر خود را آشکار میکند. هیچ یونانی نمیتوانست به راحتی بگوید عدل یعنی منفعت اقویا. واژه یونانی که به عدالت ترجمه شده واژه دیکایوسونه Dikaiosune است. بنابراین با اتفاقاتی که در سایر مناطق رخ داده، تماس غیرمستقیم داشته است. در واقع عدالت را باید در سلسله مراتب طبیعی و در تقسیم کار که مبتنی بر آن است جست­وجو کرد.

در مورد ساکنان شهر بدوی که در آن شهر حکمران و پاسدار وجود نداشت و همه جزء طبقه تولیدکننده محسوب میشدند، اصل حاکم بر تخصص حرفهای آنها این بود که استعداد هنری مردمان شهر با هم فرق داشت و همین فرق مشاغل آنها را از هم جدا می­کرد. چون این شخص بر همه چیز تسلط دارد. ایراد بسیاری از مفسران از جمله پاپاس بر دیدگاه افلاطون درباره طبقه پیشهور این است که وی درباره نحوه زندگی این طبقه و تحرک اجتماعی این طبقه سخنی به میان نمی­آورد. از سقراط می­خواهند از عدالت در ذات خود، یعنی بدون در نظر داشتن مزایای اجتماعی و حتی اخروی آن، تعریفی ارائه دهد که آن تعریف در ذات خود یعنی فینفسه برای نفس مفید باشد.

براین اساس، اسلام ازدواجهایی را که به منظور کسب مال و ثروت، فخرفروشی، خودنمایی، رسیدن به موقعیت و منزلت اجتماعی و دنیوی و صرفاً ارضای غریزهی جنسی انجام میپذیرد، سخت نکوهش مینماید. افلاطون چگونگی انجام این وظیفه را به عهده فرمانروایان آرمان شهر میگذارد. به نظر فاستر ایراد پاپاس به افلاطون وارد نیست چون افلاطون چگونگی این انتقال را به عهده فرمانروایان آرمان شهر میگذارد. «به نظر من عدالت چیزی جز منفعت قدرتمندان نیست». و بعد آن را محدود می­کند به منافع دولت حاکم، یا باید این را نمونه­ای از واژگونگی اخلاق موجود به حساب آورد (کلمه عدالت هنوز مجاز و مشروع است، اما به جای چیزی نشسته است که هیچ کس آن را جایز نمیداند) و یا دال بر از بین رفتن محتوای اخلاقی خود کلمه دانست.

بنابراین از دیدگاه افلاطون نه تنها سعادت اتباع یعنی کسانی که تحت حکومتاند با سعادت دولت از هم مجزا نیست بلکه بر یکدیگر منطبقاند. سعادت بنا به نظر او به خوب غذا خوردن شباهت دارد، همانطور که برای تغذیه خوب باید اعتدال داشت برای نیل به سعادت نیز همین پاسخ را میتوان داد. برای رویدادها، حالات یا فرایندهای ذهنی دارای کارکرد میتوان به دیدن اینکه در بستهاست یا باور به اینکه شما در حال دنبال شدن هستید، نمونه آورد.

دیدگاهتان را بنویسید