شرحی اجمالی بر نظریهی مُثُل افلاطون – فلسفه نو

او بدین منظور به خوانش فارابی به عنوان موسس فلسفه اسلامی در مهمترین كتابش یعنی الجمع بین رای الحكیمین میپردازد و نشان میدهد كه بر خلاف نگرش رایج، فارابی در این كتاب، قصد آشتی دادن میان افلاطون و ارسطو را ندارد بلكه میكوشد نشان بدهد كه این هر دو از یك منبع سیراب شدهاند و تنها مرجع حقیقی یك فلسفه راستین، خداست، یعنی دیدگاهی كاملا منطبق با معرفتشناسی قرآنی چنانكه فلاطوری نشان داده است.

بدینسان هر فلک حرکت خود را به فلک بعدی و داخلی خود منتقل میکند، و محرک اول با حرکت دادن خارجیترین فلک، همه افلاک دیگر را حرکت میدهد.این باعث میشود خورشید هر بیست و چهار ساعت یکبار به دور زمین بچرخد و لذا چرخش روز و شب و هر چه که این چرخش در حیات زمینی باعث میشود را به وجود میآورد». نیک توسط روشنای ایدهها پنهان میشود، همانگونه که خورشید توسط روشنای روز پنهان میشود. ارسطو درکتاب طبیعیات و متافیزیک نیز به نفوذ خورشید و فلک آن بر زندگی اشاره کرده است.

دلیل این استقبال از کتابهای فلسفه زندگی روزمره چیست؟ 6- فیلسوف بدون توجه به اغراض، هدف ها و یا حرفه ای که بدان اشتغال دارد، می خواهد افکار و نظریات در باره جهان و زندگی را مطالعه ونقد کند. ارسطو می گوید: «وجود فراغت ضرورت حتمی دارد زیرا که صلح، هدف نهایی جنگ است و فراغت هدف نهایی کار و زحمت. البته همه این ویژگی ها را باید به یک ویژگی مهم دیگر پیوند زد و آن اینکه فلسفه صدرایی و نوصدرایی در عین حال که خط قرمز خود را تحقیق پذیری عقلی می داند، ضمن اثبات عقلی دین، نه تنها وحی را دارنده امتیازات بی همتا می داند بلکه کمال بهره را از دین در جهت باز کردن گره های نظری می برد و متقابلا از دین نیز در برابر هجمه های فکری حمایت می کند.

نباید در این سیر عقلی پیشاپیش شرط کرد که حتما به نفی الهیات و باورهای دینی بینجامد. این مفهوم خیر و شر تنها در باب خیر و شر نوعی جریان دارد یعنی خیر و شری که به واسطه آن منافع اجتماعی حفظ یا منهدم میگردد در حالی که به بداهت عقلی مشخص است که برخی از اعمال و رفتار دارای منافع و مضرات اجتماعی نیستند، ولی با این وجود عقل به شر بودن آن حکم میکند به عنوان نمونه فخر فروشی مضرت اجتماعی مستقیمی ندارد ولی عقل به قبح آن حکم میکند.

جوهری، صحاح اللغه، الحجاب: الستر؛ فیومی، المصباح المنیر، حجبه حجباً من باب قتل: منعه و منه قیل للستر الحجاب لانه یمنع المشاهده. و قال النبی صلی الله علیه:من خرج من بیته، یلتمس بابا من العلم، ینتفع به قلبه، او یعلمه غیره، کتب الله له بکل خطوة، عبادة الف سنة، بصیامها، و قیامها، و حفّته الملائکة باجنحتها، و صلّی علیه طیور السمّاء، و حیتان البحر، و دوابّ البرّ، و انزله اللّه بمنزلة سبعین صدّیقا، و کان خیرا له من ان لو کانت الدّنیا کلّها له، فجعلها فی الآخرة. پارسی خبر چنین باشد که، رسول صلی اللّه علیه میفرماید:هر که از خانه بیرون آید، بجستن یک کلمه، یا یک مسئله از علم، که بیاموزد، تا سودمند گردد دل او بدان، و یا بدیگری در آموزد، بنویسد خدای عزّ و جلّ او را بهر قدمی، عبادت هزار ساله، که روز روزه دارد و شب نماز کند، و باز گسترانند فرشتگان پرهای خود را، تا او بر آن میرود، و درود میدهند بر وی، مرغان هوا، و ماهیان دریا، و جنبندگان زمین، و فرود آرد خدای عزّ و جلّ او را، بمنزلت هفتاد صدّیق، و آن یک مسئله او را از علم، بهتر از آن که همه دنیا از آن وی بودن، و وی آن را از بهر خدای عزّ و جلّ، بکار آن جهان خرج کردی.

لذا، رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «من تزوج فقد احرز نصف دینه »; (6) هر کس ازدواج کند نیمی از دینش را باز یافته است. «و همچنین زنان خود را بیارایند به لباس حیا و پرهیز، نه به زلف ها وطلا و مروارید و رخت گران بها، بلکه چنان که زنانی را می شایدکه دعوای دینداری می کنندبه اعمال صالحه.» (انجیل، رساله پولس رسول به تیموناؤس ، باب دوّم، فقره 159 ). همچنین درباره وقار و امین بودن زن میخوانیم: «و به همین گونه زنان نیز باید با وقار باشند و نه غیبتگو؛ بلکه هوشیار و در هر امری امین».

یکی از بخشهای مهم کتابهای فلسفه اخلاق اسلامی، بحث نقد مکاتب غربی در این باب است؛ نقد مکاتبی همچون مکتب لذت گرایی، قدرت گرایی، حس گرایی، هدایت گرایی،عاطفه گرایی، وجدان گرایی، سود گرایی، مکتب سعادت و کمال، وجدانگرایی، تکامل گرایی، و امثال آن. آن زمان که فرزندانی هم به جمع زوجین اضافه شوند، این بار زن و مرد از مقام زوجیت به مقام والدین ارتقا مییابند و چه زحمتها، تلاشها و کوششها برای اینکه انسانی دیگر به این دنیا قدم بگذارد و رشد و پروش یابد را متحمل میشوند و اگر زمانی زن و مرد به یکدیگر عشق میورزیدند به این دلیل بود که از همدیگر لذت میبردند، با آمدن فرزندان، علاوه بر خود به کسانی دیگر نیز مهر و محبت میورزند، اما این دفعه نه به این دلیل که نفعی و لذتی ببرند، بلکه بدین علت که نفعی برسانند و بهرهای را ارزانی کنند.

85) اما وی عقل را که علت غایی فلک است صادر شده ازخدا میداند نه خدا.در ادامه به این مطلب باز خواهیم گشت. در زندگیمان محوری و با اهمیتند، نه بیاهمیت یا بدیهی. قبلا در بحث ارتباط حرکتها با یکدیگر، این مطلب بیان شد که از نظر ارسطو حرکت مکانی یا جنبش، نوع اولیه حرکت است و هم از حیث زمان و هم از حیث توقف دیگر حرکتها و تغییرها نسبت به آن، حرکت نخستین است.

پس از بررسی صفات ذاتی مُثُل، نوبت به تبیین چگونگی ارتباط ایدهها با جهان محسوسات و در نتیجه واکاوی چند اصطلاح کلیدی فلسفهی افلاطون (مانند تقلید، روگرفت، تصویر، بهرهمندی و علیت) میرسد. پیش از واکاوی نظریهی مُثُل نزد افلاطون که عمدتاً به نوشتههای خود وی و شارحان طراز اولش ارجاع دارد، لازم است تا به حال و هوایی توجه کنیم که افلاطون را به سوی این نظریه سوق داد. محرک اول بامعشوق بودن باعث میل و کشش متحرک اول به سوی خود میگردد همین میل و کشش باعث حرکت مستدیر افلاک میگردد.توضیح این مطلب و بیان خصوصیات دیگر محرک نامتحرک اول، به حوزه متافیزیک مربوط میشود زیرا«آن، دانشی است که درباره اصلها و علتهای نخستین پژوهش میکند».

گرفته و یا از خویشتن اخذ میکند» (70) در صورت اول مدعا ثابت است اما وی معتقد است در صورت دوم یعنی موجودی که حرکتش را از خود میگیرد، «در کل موجود ما میتوانیم بخشی از تولید حرکت میکند بدون آنکه خودحرکت نماید و بخشی که حرکت میکند راتمیز دهیم.زیرا فقط بدین طریق است که برای موجودی حرکت خود بخودی ممکن میگردد». همچنین بنا به قرائنی میتوان گفت که ابنسینا با کسانی که قبل از خودش بودند، چندان بر سر مهر نیست، مثل ابوعلی احمد بن محمد بن یعقوب مُسکویه رازی (۳۲۰یا۴۲۱- ۳۲۶ هجری) یا بوالحسن محمد بن یوسف عامری (۳۸۱-۳۰۰ هـ .ق.) صاحب کتاب «السعاده و الاسعاد فی السیره الانسانیه» یعنی کسانی که میخواستند یک نوع فلسفه التقاطی درست کنند، میخواستند پاسخ نسبتا آسانی به مساله دین و فلسفه بدهند.

بنا بر این، جنبش اولین حرکت و تنها حرکت پیوسته و نامتناهی است.اما از میان انواع مختلف جنبش، تنها حرکت دایرهای میتواند این خصوصیات را دارا باشد که در آسمان نخستین یا فلک اول(فلک ستارگان ثابت)موجود است. در ابتدا و به عنوان مقدمه خواهیم کوشید انگیزهی افلاطون را از ارائهی این نظریه مورد بحث قرار داده و آن را با دو رویکرد حاکم بر فضای اندیشهی پیشاسقراطی، یعنی هراکلیتوس و پارمنیدس، به عنوان سنتز دیالکتیکی آن دو، پیوند بزنیم. به نظر میرسد خود ارسطو نیز از پاسخی که در فصل پنجم درباره صورت دوم یعنی حرکت حیوانات بیان کرده خشنود نیست، لذا در فصل بعدی این مطلب را مطرح میکند که اصولا علت حرکت حیوان، آتمسفر و چیزهایی مانند غذا که داخل بدن حیوان میشود، میباشد.«پس اصل اول چنین حرکتی از خارج نشأت گرفته است.بنابراین، حیوانات بخودی خودشان همیشه در حرکت پیوسته نیستند.عامل دیگری هست که آنها را حرکت میدهد، عاملی که خود متحرک بوده و در حین مرتبط گشتن با هر شیء خود جنبانی تغییر مینماید».

بنابر بیان فوق، صورت دوم یعنی«حرکت از خویشتن»بطور کامل و حقیقی تحقق ندارد.پس صورت اول باقی میماند یعنی اینکه سلسله حرکات در نهایت به یک محرک نامتحرک حقیقی منتهی میشود.چنان که خواهیم دید، تأثیر اتمسفر و پدیدههای آسمانی بر نفوس حیوانات و کره خاکی، معلول محرک نامتحرک میباشد. این مسأله نظیر حرکت حیوانات است که ارسطو در آن دو جزء را-یعنی نفس که محرک غیر متحرک است و بدن که متحرک است-تشخیص میدهد. اخلاق مبتنی بر فضیلت با هر فضیلتی درگیر نیست بلکه تنها فضایلی خاص را مورد مطالعه و بررسی قرار میدهد. بنابراین، بهترین و بالاترین نعمت ها برای هر زن و مرد از نظر اسلام تشکیل خانواده است.

«بنابراین باید یک عقل فلک اول موجود باشد، و دیگر عقول در دیگر افلاک باشند.عقل هر فلک روحانی است.و فلک میل دارد که حیات عقل خود را هر چه نزدیکتر به آن تقلید کند.و چون قادر نیست که روحانیت آن را تقلید کند، بهترین کار بعد از آن را به وسیله اجرای حرکت مستدیر میکند.ارسطو در دورهای پیشتر به مفهوم افلاطونی نفوس ستارگان معتقد بود، زیرا در«پری فیلوسوفیاس»(درباره فلسفه)، خود ستارگان دارای نفساند و خود موجب حرکت خویشند، لیکن وی این مفهوم را رها کرد و به مفهوم عقول افلاک روی آورد». 84) ابن سینا، مانند ارسط از راه حرکتهای افلاک، عقول و کثرت آنها را اثبات میکند.

در اوايل جواني احساس تنهايي، بيهودگي و نداشتن پناهگاه انسان را فرا ميگيرد. فلسفهی اسلامی – همانطور که شما فرمودید و درست هم گفتید – فقه اکبر است؛ پایهی دین است؛ مبنای همهی معارف دینی در ذهن و عمل خارجی انسان است؛ لذا این باید گسترش و استحکام پیدا کند و برویَد و این به کار و تلاش احتیاج دارد. این حرف یعنی فرد اصلاً با ملاکها و سنجههای اولیه آشنا نیستید که شما طبق چه ملاکی باید انتخاب کنید؟

منظور شما از توسعهٔ فلسفهٔ اسلامی و عصری شدن آن چیست؟ کاربرد تخصصی این است که از فلسفه همان انتظاری را داشته باشیم که از علوم خاص داریم، علومی که در حل مسایل اجتماعی و در نهایت تدبیرهای لازم برای پیش برد امور مختلف کاربرد تخصصی دارند. در بخش آفتاب «طریق سعادت؛ همایش نکوداشت آیت ربانی حاج شیخ علی سعادت پرور (پهلوانی تهرانی)» را میخوانید. و وقتی برای این منظور سراغ کتاب «سیاست» میرویم، در وهلة اول متوجه میشویم این کتاب به نوعی بر اساس رفع نواقص«مدینة فاضلة» افلاطون شکل گرفته است.

دیدگاهتان را بنویسید