شرحی اجمالی بر نظریهی مُثُل افلاطون – فلسفه نو

همانطور که برخی انسانها در برابر معجزات، مقاومت می کردند و تسلیم نمی شدند بسیاری هم در برابر برهان و استدلال کلامی، خضوع و خشوع و تسلیم نداشتند. بنابراین وقتی می گوییم لذت غایت است منظورمان لذت های پراکنده و خوش گذرانی نیست.چنان که برخی نادان ها و مخالفان ما وکسانی که از فهمیدن سربازمی زنند به ما نسبت می دهند.بلکه لذت آزادی از درد جسمانی و اغتشاش فکری است,زیرا چیزی که زندگی لذتبخش را می سازد.نوشیدن,ضیافت گرفتن مدام , لواط , زن بارگی یا خوردن ماهی وباقی غذاهای گران قیمت نیست.بلکه استدلال عاقلانه ای است که دلیل هر گزینش یا پس زدنی را دنبال می کند واستدلال عاقلانه ای است که باورهای گمراه کننده ای را که روح را با بیشترین سردرگمی ها احاطه می کند, زایل می کند.

افرادی که با مبانی و اهداف و معنای حیات آشنایی کاملی نداشتند، تحت­تأثیر افکار پوچگرایان قرار میگرفتند و نگرششان نسبت به زندگی با نوعی یأس و ناامیدی همراه می­شد. شنیدن هم به دریافت اتم ها بستگی دارد :شنیدن حاصل((نوعی باد است که از سوی شیئی که صحبت می کند زنگ می زند.به هم می خورد یا هر نوع ادراک شنوایی تولید می کند ,به ما می رسد.بو نیز مانند شنوایی هیچ تاثیری برنمی انگیخت.

به هر حال هركدام از مكاتب با توجه به سياق فكری خود تعريفی از فلسفه دارند و آن را شاهراه ارتباط با مسائل و موضوعات فكری زمان خود میدانند. هر متفكری با توجه به رويكرد خاص خود تعريفی ممتاز برای فلسفه قائل است. روزگاری بود كه پادشاهان و غالب مردان كليسا از فلسفه میهراسيدند و برای حفظ حكومت، پيروان آنرا به زندان میافكندند. زنان:دلالت های رادیکال ارسطو درباره ی زنان:مرد بر همسرش خود به مثابه ی پولیتکوس حکم می راند همچون یک دولت مرد.من فکر میکنم تمامی مردان این موضوع را که بر زن حکم برانند موافق هستند چون نفی حکم رانی بر زن همان نفی حکم رانی مرد بر دولت شهر است.ارسطو هر دو نهاد خانواده و مالکیت خصوصی را مورد بررسی قرار می دهد و صراحتا هر دو را برای رسیدن به خوشبختی زمینه ساز می داند.

به گفته «ويل دورانت» در آن روزگار تواناترين مردان برای جانسپاری در راه فلسفه آماده بودند؛ چنانكه سقراط شهادت در راه فلسفه را بر گريز از برابر دشمنان آن ترجيح داد. این اشیا از طریق جذابیت ممتازی که برای حواس وذهن بشر دارند.نیازهای درون طبیعت ما را بر می آورند.در واقع زیبایی شناسی ارسطو مکمل فلسفه ذهن اوست والبته مقید به آن هم هست. اما در مورد قسم اول حرکت(حرکت طبیعی که عامل محرکه در درون شیء موجود است)ارسطو میگوید:«باید در خود موجود بین محرک و متحرک تمیز قابل شویم.به نظر میرسد که در حیوانات، مثل کشتیها و اشیایی که طبیعتا نظام نیافتهاند، عاملی که تولید حرکت میکند متجزی از موجودیتی است که در معرض حرکت قرار میگیرد.و فقط بدین معناست که حیوان به عنوان یک کل، سبب حرکت خویش میشود.» (24) ظاهرا منظور این است که متحرک جسم حیوان است و متحرک نفس حیوان و با ملاحظه کل حیوان میگوییم حرکت طبیعی حیوان از خودش نشأت میگیرد پس متحرکت که جسم حیوان است محتاج عامل دیگری است که عبارت است از نفس حیوان.

همچنین، حجت الاسلام امینی نژاد، استاد حوزه با اشاره به اینکه دانش دین بنیان درون دینی در بستر ایمان شکل میگیرد، اظهار کرد: این در حالی است که سبک تحقیقی و برون دینی گرچه از دین نشات می گیرد اما براساس روشهای متعارف عقلی شکل گرفته است. لذا شاید بیان این مطلب ثقیل نباشد که فلسفه در عالم مدرن خود را از مقام کشف حقایق کلان و ماوراء الطبیعه، در حد جاده صاف کن علم یا ژرف نگری عقلی حول پدیدههای این جهانی تنزل داد و در چنین شرایطی، افتادن بشر در باتلاق از خودبیگانگی و نهیلیسم را نباید خیلی عجیب دانست.

كسي كه به مُد و خودنمايي و افراط در كار آرايش مشغول است، كی به ارزش های واقعی خود خواهد رسيد؟ رجب زاده با اشاره به آفت های حاکم شده بر حجاب و دلایل سوء تفسیر از این مسئله در جامعه بیان داشت: یکی از علل اصلی مقابله برخی جوانان با امر پوشش، عدم آشنایی کافی با فلسفه حجاب است. جان ديوئی يكی از بنيانگذاران مكتب پراگماتيسم، وظيفه اصلی فيلسوف را تحليل و ارزيابی جامعه برای پيشبرد و توسعه آن میداند و میگويد فلسفه بايد ابزاری باشد برای ايجاد تغييرات سياسی و اجتماعی. برتراند راسل، فلسفه را پيشدرآمدی ضروری برای علم میداند و در مقابل، بسياری از پوزيتيويستهای منطقی معتقدند كار اصلی فيلسوف بهرهگيری از روشهای رايج علم برای كشف بيشتر دلايل منطقی و دستيابی به عالیترين وجوه آن است.

افلاطون علاوه بر این، مُثُل را خود واقعیت یا کمال اشیاء میداند. افلاطون دو بار جان خود را به خطر انداخت تا دولتی مبتنی بر حكمت و فلسفه تشكيل دهد. كتاب حاضر مروری اجمالی بر سير تفكر فلسفی دو هزار و پانصد ساله بشر است؛ نمايشی مجمل از پديدآورندگان فلسفه در طول تاريخ كه انديشه فلسفی بشری را تا زمان حاضر جان بخشيدند و برای حفظ حكمت و دانش به مبارزه با اصحاب جهل و نادانی برخاستند. از سوی ديگر آگاهی از بلندای شكوه و عظمت دانش بشری و ارزيابی استدلالها و داعيههای فلسفی دو هزار ساله گذشته نه تنها برای شناخت فرهنگ و هويت بشر اهميت دارد، بلكه الهامبخش برای يافتن پاسخ بسياری از موضوعات امروزين بشر خواهد بود.

کتابی که پیش روی شماست سیر اندیشههای فلسفی را از زمانی آغاز میکند که فیلسوفان پیشاسقراطی در دولتشهرهای یونانی در پی فهم طبیعت و برساختن فلسفههای طبیعی بودند. در انتها نیز گسترش و جرح و تعدیهای اندیشههای افلاطون و ارسطو در مکاتب فلسفی بعدی دوره باستان، چون رواقیان و اپیکوریان و کلبیان، شرح داده میشود، و البته فلسفه افلوطین که به ویژه در جهان اسلام، هم در فلسفه و هم در عرفان، نقشی تعیینکننده ایفا کرد. در انتها می توانیم به یاد اوریم که چگونه ارسطو پی رنگ تراژدی را به عنوان روح(نفس)آن توصیف می کرد.روح یانفس موجود زنده.ساختاری است که گیاه یا جانور را قادر به اعمال قوای مشخصه خود میکند.به همین ترتیب ,پی رنگ یک تراژدی ساختار شبکه ای از وقایع است که قدرت توصیفی این گونه ی ادبی را به بار می نشاند.همانطور که بدون نفس موجود زنده ای نمی بود,بدون پی پی رنگ نیز تراژدی وجود نخواهد داشت.

که به ذهن خود می نگرد تا جهان را بیافریند.به بیان مسیحی آگوستین مفهوم صور را به این اعتقاد پیوند می دهد که پسر خدا هم حکمت و هم کلمه است.کلمه به معنای داشتن قدرت خلق علی. ماركوس اورليوس آنرا از تاج و تخت خود بيشتر دوست داشت و «برنو» به خاطر وفاداری به فلسفه زنده به آتش افكنده شد. آگوستین گر چه برخی اوقات میان یقینی بودن دانش و ماهیت بی اساس باور تمایزی اکید می گذارد ,اما به دلایل چندی که مسیحی بودنش از مهمترین آن هاست اغلب باور را,اگر پایه مناسبی می داشت در جایگاهی همسان با دانش می گذاشت.اگر باور داشتن چیزی جز اندیشیدن تایید آمیز نباشد, آن گاه می توان گفت که باور عقلانی است.آگوستین در شرح این که ما چه چیزهایی را می توانیم بدون تردید بدانیم از سنت افلاطونی پیروی می کند ومی پذیرد که معرفت از ادراک حسی یا تجربه به دست نمی آید.بلکه حقایق به نحوی پیشینی در ذهن ما مندرج شده اند.

الیگارشی:حکمرانی عده ای معدود که نوعا ثروتمند هستند.دموکراسی ,دموکراتیا:قدرت در دست مردم .دموس حکمرانی عده ای بسیار که عمدتا فقیر هستند.دموکرات ها ادعا می کنند که از آن جا که همه از یک لحاظ,یعنی در این که آزاد متولد می شوند,برابرند.عادلانه این است که در همه ی چیزهای دیگر یعنی قدرت سیاسی ,هم برابر باشند.الیگارشی معتقدند که چون مردم با هم برابر نیستند ,یعنی خودشان در یک چیز که ثروت باشد برتر از دیگران هستند ,عادلانه این است که باقی چیزها هم نابرابر باشد.یعنی آن ها باید قدرت بیشتری داشته باشند.بندگی به نفع خود بنده است و بنده و ارباب بایکدیگر همزیستی مسالمت آمیز دارند.بنده از نعمت اندیشیدن برخوردار نیست وفقط می تواند درک کند,ارباب :از نعمت اندیشیدن برخوردار است .

طرفداران فلسفه تحليلی میگويند فلسفه بايد به تحليل زبان محدود شود و بسياری از ماركسيستها فلسفه را مجموع ايدئولوژیهای منظمی میدانند كه ضامن بقای قدرت و امتيازات طبقه حاكماند. ارسطوگرایی افول کرد, زیرا این مکتب به قدر ناکافی از خود مواضع اختصاصی نداشت.در حقیقت دیدگاه مرلان آشکار افلاطونی است.اما در نهایت این افلاطون گرایی بود که غالب شد.مطالعه ی نوشته های ارسطو بخش بنیادین طرح درسی نو افلاطونی بود وفلسفه ی یونانی به نحوی به جهان اسلام انتقال یافت که عناصر افلاطونی وارسطویی ترکیب شدند.در حقیقت این ارسطوگرایی بود که در لباس مبدل به محور فلسفه های ابن سینا,ابن رشد,آکویناس وبسیاری دیگر تبدیل شد.

دیدگاهتان را بنویسید