سیر فلسفه در اسلام در کلام شهید مطهری – عرفان و حکمت

صفات اخلاقی کدامند؟ چه آثار و فوایدی دارند؟ 1. مفاد باید و نباید اخلاقی چیست؟ به عقیده بنده، عقل آنطور که باید مورد تفقه قرار نگرفته و نه تعریف و نه کارآمدی و آثار آن بطور دقیق به استناد آیات و روایات مشخص نشده است و اساساً تعریف از عقل و کارآمدی آن با همه اختلافاتی که در علوم مختلف دارد، سوء تفاهمی تاریخی است و انتظار این است که إنشاءالله در سیر تکامل معرفت شیعه، با تفقهی شایسته در آیات و روایات مورد تدقیق و تبیین قرار گیرد. قوانین باید فقط بر کسانی حاکم باشد که در تبار و نیرو یکسانند؛ اما برگزیدگان تابع هیچ قانونی نیستند، زیرا که خود عین قانوناند» (ارسطو، سیاست ، ۱۳۳۷ : ص ۱۶۳ـ ۱۶۴).

زیرا هرگونه تحول وتکاملی در هر موضوع و مسألهای، حاجتمند فرانگری خودآگاهانه بدان است، و نگاهی اینسان در علوم، جز از نظرگاه فلسفی فراچنگ نمیافتد؛ و اگر چنین نگاه و نگرشی صورت بندد فلسفه فلسفه اسلامی تأسیس شده است. ولی فلسفه جدید -از «دکارت» به بعد- هر کسی که چیزی مینویسید، نفر بعدی تابلو را کلا پاک میکند! « ارسطو “مُثل” افلاطونی را انتقاد و رد میکند ولی آنچه خودِ او تحت عنوان صور به میان میگذارد با مثل فرقی ندارد. مکتب رواقی یکی از 4 مکتب اصلی فلسفه در یونان است که مفاهیم پیچیده و گستردهای از زبانشناسی گرفته تا کیهان شناسی و متافیزیک را شامل میشود.

فلسفه اسلامی، سه مکتب مهم دارد که عبارتند از: فلسفه مشاء، فلسفه اشراق و حکمت مُتعالیه. به عبارتی، فلسفه با جهان حقایقثابت سروکار دارد و هنر با جهان متغیر، اما ارسطو هنر را به نفع فلسفه سرکوب نمی کند؛ کاری که افلاطونانجام داد. برای ارسطو فلسفه و هنر (علی رغم اختلافی که در منشا و غایتدارند)، هدف مشترکی را دنبال می کنند و آن را تامل درهستی و بازنمایی حقیقت میداند.

موقعیتی کاملاً استثنایی که ظاهراً مبتنی بر بینیازی و یا شاید حتا بشود گفت مبتنی بر نوعی کمالگرایی است؛ زیرا به اعتقاد او فقط در خصوص «خدا» در مقام «صورت محض»، میشود بینیازی به ماده را دید. بطوری که ذکر شد صورت ارسطویی بر خلاف مثل افلاطونی قائم به ذات نیست، بلکه وابسته به ماده است. به بیانی، از آنجا که «صور» با «مُثُلِ» افلاطون مقایسه شده است، میتوان در بسط این مقایسه گفت اینکه «تصور» اشیاء یا موجودات در ذهن ما وجود دارند، نه به دلیل مقدم بودن عالم مُثُل بر جهان تجربی بلکه بر عکس به این دلیل است که ما اول چیزها را در جهان تجربی میبینیم، و سپس خصوصیات ویژة آنها را به وسیلة «عقلی که از قدرت تشخیصِ آن ویژگیها برخوردار است»، شناسایی میکنیم؛ وانگهی نه تنها میتوانیم در عالم ذهن، آنها را به یاد آوریم، بلکه حتا میتوانیم آنها را به صورت ترکیبی عجیب و غریب از چیزهایی که قبلاً دیدهایم، از راه قوة مصوره (متخیله)، در عالم تخیل به تصور درآوریم؛ اما برای چنین اتفاقی، نخست ما به جهان محسوسی نیازمندیم که واقعیتِ آن از سوی قوای حسی تأیید شده باشد و دوم آنکه این تأیید حسی، مقدم بر تصور ذهنی ما باشد.

باری، همانگونه که دیدیم از نظر ارسطو نه تنها تمامی موجودات از «صورت» برخوردارند، بلکه این صورت نیازمند «ماده» نیز هست. بهرحال از نظر ارسطو تمامی این خصوصیات که در عالم تجربی به ظهور میرسند، از سوی حواس و شعور بشری دیده و درک میشوند؛ وانگهی همانگونه که ارسطو عملا انجام میدهد (آنهم به یاری روشی که به کار میگیرد)، تمامی اینها در نهایت در ذهن طبقه بندی میشوند. یعنی فیالمثل اگر از نظر ارسطو «عقلِ بشری» در مقام «صورت» است (همانی که به گفتة افلاطون به عالم حقیقت راه میبرد)، این بدین معنی است که اولاً «تواناییِ تعقل» آدمی، در جهان تجربی و در شکل روابطی که با دیگر آدمها در زندگی روزمره دارد، معلوم و شناخته میشود، و در ثانی برای اعلام این گزاره (: عقل، صورت آدمی است) حتماً میباید حضور آن را به منزلة «ویژگیِ» خاص آدمی، تجربه کرده باشیم؛ چیزی که فرضا نزد حیوانات و یا گیاهان نیست و فقط به صورت امری کلی، در خصوص تمامی آدمها صدق میکند؛ حالا این آدم، رنگ پوست و یا نژادش هرچه باشد و یا به هر زبانی که تکلم کند، اثری بر ویژگیِ یاد شده ندارد و بهرحال از قدرت فکر و یا صحبت کردن (قدرت ناطقه) برخوردار است.

زیرا، به گفتة ارسطو «خانة امر کلی در جزئیِ محسوس است». از اين رو، تخلف علمي انسان از اين خصلتها و رويگرداني او در صحنههاي زندگي به كمال بودن اين خصلتها ضرر نميزند و فطري بودن آن را مخدوش نميكند(مهريزي، 1386: 98-100). در رهگذر اين رويكرد، چه بسيار متخلفاني كه به انحراف عملي خود اعتراف كرده و خود را از آن كمال محروم ميدانند. چنانكه برخي چنين گمان مي كنند، بلكه بايد گفت ماه رمضان ماه عبادت و عمل است پس بايد اين ماه پر بركت را گرامي بداريم و اين فرصت را غنيمت بشماريم و اين ايام را با انواع عبادت و طاعات از ذكر و تلاوت سپري كنيم.

بنابراین آیه هدف از آفرینش وجود انسان های نیکوکار بوده است خدا انسان ها را آفریده است تا مشخص شود که چه کسی خوب است و چه کسی بد و هر انسانی که از عمل نیکوتری برخوردار باشد خود را به هدف آفرینش نزدیکتر ساخته است. ارسطو به نفی هرگونه عالم مثالی ورای جهان پرداخت و منشاء حقیقت را در همیندنیای مادی جستجو نمود. در نهایت، نشان داده میشود كه دین اسلام در فلسفه مورد بحث چنین تأثیراتی داشته است، پس فلسفه مذكور حقیقتا اسلامی است. بسیاری از فیلسوفان، فقیه بودند و بعضی فقیهان هم فلسفه میدانستند و در زمان ما همه استادان فلسفه اسلامیبه درجات، فقیه اند.

اما قبل از آغاز بحث شاید بد نباشد این را هم بدانیم که وی معلم «اسکندر مقدونی» بوده است و ظاهراً همراه وی (در جهانگشاییها) به بسیاری از مناطق سفر کرده بود. یعنی اگر او را با افلاطونی که به زبان استعاره فلسفهاش را بازگو کرده است، مقایسه کنیم، درمیبابیم که میل شدیدی در ارسطو وجود داشته است تا عاری از ابهام سخن بگوید و به همین دلیل «اجزاء» در فلسفة ارسطو از اهمیت بالایی برخوردارند.

از طرف دیگر، ارسطو چنان به اهمیت جهان محسوس و امکانات سکونتگاهیِ «عقل» در آن، در مقام «خانة امرکلی» باور داشت که جداً تلاش میکند تا در جهان تجربی به ویژگیهای دیگر موجوداتِ عالم هستی توجه نشان دهد و ویژگیهای هر یک را به عنوان وضعیت هستی شناسانهشان معرفی کند. شاید بتوان گفت «عقل افلاطونی»، عقل متکی بر داناییست: عقلی که پنداری پیشاپیش همه چیز را میداند و فقط کافی است تا با نگاه کردن به چیزها آنها را به یاد آورد؛ حال آنکه «عقل ارسطویی»، عقلِ متکی بر «کند و کاو» در جهت «طبقه بندی» جهان و چیزهاست. اینکه عالم مثل، واقعاً در جهانی دیگر باشد یا اینکه افلاطون از این گفته فقط به منظور استعاره استفاده کرده است، چندان تفاوتی در دیدگاه ایدآلیستیِ وی نمیکند، زیرا در هر حال عالم حقیقی از نظر او عالم عقلانیت و یا به زبان استعاره، عالم نور و روشناییِ آن سوی غار است.

شخصیت انسان پس از ازدواج به یک شخصیت اجتماعى تبدیل مى شود؛ زیرا در پرتو ازدواج و زندگى مشترک خود را شدیداً مسؤول حفظ همسر و تأمین وسائل زندگى و تربیت فرزندان آینده تلقى مى کند و تمام هوش، ابتکار و استعدادهاى خود را به کار مى گیرد؛ به عبارت دیگر، احساس مسؤولیت اجتماعى در او شکل مى گیرد و بسیارى از شایستگى ها و توانمندى هاى نهفته در درونش را شکوفا مى سازد. ارزش ذاتی و اساسی برای عزوبت است و چون با عزوبت میتوان به ملکوت رسید نه با ازدواج، ازدواج وسیلهای است جهت فرار ازآتش هوس نه تامین اهداف عالی و لذا عزوبت انتخاب خواص و برگزیدگان است وعموم مردم چون از عزوبت عاجزند به ازدواج روی میآورند.

شهر آرمانى افلاطون داراى سربازانى بود که حق مالکیت نداشتند; همه دارایى ها از آنِ همه مردم بود، اشتراک زن و فرزند وجود داشت و تنها نژاد برتر ـ یعنى کسانى که طلاسرشت بودند ـ اجازه ازدواج و تولید نسل داشتند تا همه در جهت یک هدف ـ که هدف همه جامعه است ـ حرکت کنند، همگان خود را برادر یکدیگر بدانند، غم و شادى یک نفر از آن همگان باشد و شریک در غم و شادى یکدیگر باشند. فاعل مختار با اراده و خواست خود به فعلی که تا قبل از این خواست و اراده ممکن بود، وجوب و ضرورت میبخشد و این ضرورت و وجوب بالغیر است: وقتی میگوید «باید این کار را انجام داد»، در واقع یعنی «تحقیق این فعل مورد اراده باست».

روی هم رفته او عمر فلسفی خود را صرف حل دو مسئله کرد آن دو سوال این بود: فضیلت چیست؟ ۲- فلسفه متکفل اثبات مبادی تصدیقی سایر علوم است و این یکی از وجوه نیاز سایر علوم به فلسفه میباشد و از این روی بنام مادر علوم نامیده میشود. مسئله این است که تنها ادعا شده که تعبیر فلسفه اسلامی، تعبیر نادرستی است و ادله معتبری بر آن عرضه نشده است. دیگر به چه کاری میآید در این دنیای فانی؟ هستی دستخوش ثنویتِ ماده و صورت است ـ ثنویتی که در هر یک از اشیاء به وحدت میانجامد. ماده چون امکان محض است، پس به خودی خود وجود ندارد و فقط پس از آمیزش با صورت، خلعتِ وجود میپوشد.

در نقطه مقابل، هرکجا صحبت از انحطاط و عقب ماندگی است، هر کجا صحبت از سلطه پذیری و تحقیر است، و هرکجا باب امام ستیزی باز است، در آنجا یکه تازی جریانهای ضد عقلی و متحجر بر جامعه اسلامی آشکار است. همچنین در تفسیر المیزان در ذیل آیه شریفه آورده است : «الجلابیب جمع جلباب و هوثوب تشتمل به المرأه فیغطّی جمیع بدنها او الخمار الذی تغطّی به رأسها و وجهها ». اجتماع سیاسی بیشتر از جمع بر منش و فضیلت پدید میآید تا از اشتراک زندگی» (ارسطو، سیاست ، ۱۳۳۷ : صص ۴۷، ۴۹، ۵۰). «آدمی طبعاً برای زندگی در جامعه سیاسی ساخته شده است.

علامه طباطبایی در تفسیر آیه میفرماید: «پوشاندن همه بدن به شناختهشدن به اینکه اهل عفت و حجاب و صلاح و سدادند نزدیکتر است. همه حقایق و هر کمالی در هستی هست، به کمالات حق منتهی میشود، این کمالات حق اسما و صفات الهی و ازلی و ابدی هستند برای اینکه ظهور دارند. یعنی اینکه یک فیلسوف ایرانی به غرب برود و تحصیل فلسفه غربی کند. گرچه از آغاز تاریخ فلسفه, فیلسوفان بسیاری درباره هنر و زیبایی به بحث و ارائه دیدگاه های خود پرداخته اند, اما تا پیش از بومگارتن, بحث های فلسفی درباره هنر و زیبایی به عنوان شاخه مستقلی از فلسفه قلمداد نمی شد و ذیل مباحث دیگر مطرح می شد.

گرایش به قانون کلی در توصیفات تاریخی توسط دیگر فیلسوفان تحلیلی علم مانند ارنست نیگل هم مورد تأکید قرار گرفت. حاصل آن که شناخت خوب و بد افعال و صفات، آثار آنها و شیوه آراستگی به صفات افعال خوب و پرهیز از افعال و صفات بد، محتوای علم اخلاق است (نراقی: 1383: ج1، ص4-9). و مخصوصآ در خطبه شعبانیه پیغمبر(ص) یکی از چیزهایی که پیامبر میفرماید، این است که: با گرسنگی و تشنگیتان به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت بیفتید که اگر یاد آن مشکلات بیفتید، اصلاح میشوید.اما روح روزه چیز دیگری است.

دیدگاهتان را بنویسید