برگزیده معروف ترین اشعار ناب ، عاشقانه ، زیبا و کوتاه سهراب سپهری

نظر دیگر صاحب نظران نیز دیوان شمس تبریزی مولانا، به عنوان یکی از بهترین و بزرگترین آثار مولانا شمرده میشود. در بینش مولانا زن ومرد صاحب روح خدایی وعشق الهی اند وهیچ تفاوتی بین آنها در نزد ذات اقدس اله نیست و در این میان جز محبت ومودت چیزی نیست. شعر موج نوازشی، ای گرداب، به علت اهمیت بعضی از کلمات آن و کارکردهای عارفانه آن جز دسته شعرهای عارفانه سهرابند. اگر نگوییم در بینش او زن جز در مواردی که خود شاعر از صنایع ادبی ایهام واستعاره یا تشبیه برای جنس به ظاهر قوی جامعه یا برای آگاهی هر دوجنس به کنایه وبرای تأدیب از اوضاع زمان ونادانی ونفهمی وکج فهمی خلایق سخن گفته در سایر مطالب بی نظیر است .

گاه به گاه در شعرهای این دسته سخن از «او» و یا «تو» می شود بی آنکه فکر عاشقانه ای را در پی داشته باشد و یا حتی کلیدی را بر تعیین جنسیّت آن به دست بدهد. شاید بتوان این شعر را یکی از برجسته ترین شعرهای عاشقانه سهراب خواند. در عاشقانه بودن این شعر شکی نیست و همانطوری که گفتیم طیف وسیعی از کلمات موجب شده اند تا شاعر از حال و هوای عارفانه صرف فاصله گرفته و ابعاد دیگر برسد ولی نکته ای که باز قابل تأمل است، مشخص نشدن مخاطب شاعر است.

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد. بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند. هر بار چند برگ از دست میدهد؟ باباطاهر در قرن یازدهم میلادی می زیسته و با سرودن دوبیتی های ساده، کوتا، زیبا و قابل فهم برای عموم مردم، خیلی زود توانست تا در میان آنها به شهرت دست یابد. بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را. شعر از “فروغ فرخزاد” شعر کوتاه زمستان آرزو کن با من که اگر خــواست زمســـتان برود!

مصرعی که از الیوت در آغاز شعر نقل شده است، مصرع آخر شعر «Jeurney alg the majd» (سفر مغان) است. چه ادراکی از طعم مجهول نان و در مذاق رسالت تراوید. در این میان مسافر به سیب های روی میز نگاه می کند و میوه ها را با صفت «قشنگ» وضف می کند که میزبان می پرسد «قشنگ یعنی چه؟ و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است. نگاه کن به تموج، به انتشار تن من. حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم، و افتاد.

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات. فقه در این سطر، نشانه علم مردانه، زمینی و خشن است، مخصوصاً وقتی در زیر کمیاب ترین نارون روی زمین خوانده شود، موجب دلگیری شاعر می گردد. خطاطی شعرهای فارسی زیبا و کوتاه زیر از آثار خوشنویسی سلطان محمد خندان می باشد که شامل دو رباعی است. این شاعر بزرگ ایرانی در سن سی و دو سالگی بر اثر تصادف درگذشت که خود داستان مفصلی است. بعد از درگذشت نابهنگام فروغ، اکثر شاعران بزرگ برای او مرثیه هایی ساختند که از این میان شعر سهراب دارای ویژگی های منحصر به فردی است.

پروین در سال ۱۳۲۰، بر اثر بیماری درگذشت و تنها یک دیوان اشعار از او به چاپ رسیده که دارای ۶۰۶ شعر است. شهریار چهار سال در اداره ثبت اسناد مشهد و نیشابور مشغول به کار بود و پس از آن به تهران برگشت تا در بانک کشاورزی استخدام شود. استفاده از کلمات خاص با کارکردهای ویژه موجب گشته تا شعر از حیطه شعر عرفانی خارج شود و مخاطب شاعر در شعر، زمینی به نظر آید.

اولین حضور زن در این مجموعه در شعر آب و در این قسمت ذکر شده است استفاده تصویری بسیار زیبایی است در روند اصلی شعر و در جهت تحکیم پایه های استدلالات زیباشناسی خود. اشعار عارفانه مولانا به زبان فارسی بود و گاهاً استفاده از اصطلاحات و لغات عربی در اشعار او دیده میشد. همه این موارد در اشعار عارفانه مولانا به خوبی ذکر شدهاند؛ بنابراین اگر یکی از افرادی هستید که علاقه به ادبیات کهن و اشعار فارسی شاعران دارید، اشعار عارفانه مولانا میتواند یک انتخاب مناسب برای مطالعه باشد.

اشعار عارفانه مولانا در کتاب مثنوی به حدی زیبا و جذاب هستند که در آن زمان در مجلسهای بزم و شادی خوانده میشدند و بسیار پرکاربرد بودند. در پایان شعر هم «سیب» اشاره به میوه ممنوعه دارد و مطابق روایت کتاب مقدس، نخست حوا از این میوه می خورد. بیت بالا از سعدی اشاره به افرادی دارد که بخش عظیمی از روزهای زندگی و عمر خود را بیهوده تلف کرده اند و هیچ کار مفیدی انجام نداده اند. به عقیدۀ سعدی باید به کسی دل داد که او نیز به صورت متقابل دل بسپارد و باید عاشق و غمخوار معشوقی بود که وی نیز اینگونه باشد.

این نگارۀ زیبای فاخر، دارای امضاء و نام خوشنویس نیست و حتی تاریخ دقیق خلق آن نیز نامشخص است اما با توجه کردن در سبک هنری به کار گرفته شده در این اثر می توان تاریخ تقریبی ساخت آن را به دوران صفویه نسبت داد. به ما نشان داد. با توجه به طرح سفر معنوی شاعر در این مجموعه می توان تغزل را جوانی شاعر دانست و یا تجربه ای که او در این زمینه داشته است و شاید این شعر توضیح همان سطر مجموعه «صدای پای آب» باشد که می گوید: «رفتم، رفتم تا زن – تا چراغ لذت».

از نظر جناب سعدی دوست خوب به کسی گفته می شود که نه تنها در لحظه های خوب و خوش شما همراه است، بلکه در لحظات سخت زندگی شما نیز بتواند برای شما ایجاد انگیزه و امید کند و هر زمان که زمین خوردید، دستتان را گرفته و مجدداً به شما کمک کند تا سرپا شوید. نباید نادیده گرفت که سعدی موارد فراوانی را از صفات مثبت زن و جایگاه او در عالم هستی بیان کرده است و این مهم را میتوان از لابلای حکایات در بوستان و گلستان دریافت. دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی. و چند ثانیه غفلت، حضور هستی ماست.

از آنجا که این مجموعه برعکس دو مجموعه قبلی بصورت منظومه نبوده و شامل چند شعر جداگانه است. در اسطوره های آریایی، انگور نماد باروری و زایش بوده است و از این جهت به زن تشبیه شده است و این که صفت اصلی زن باید باروری و زایش (فکری و مادی) باشد، نکته جالب در این سطر تقابل مرد و زن با یکدیگر در اسم و صفت است یعنی اساطیر در سطر اول در مقابل سرشاری خوشه انگور در سطر دوم قرار گرفته است و سهراب هر دو را به اندازه برابر برای نوع بشر لازم دانسته است. و در ادامه مکالمه آن و به بیان تصویر و پیچیدگی مهم تری می شود که شاید نتیجه گری از همان سطور آخر باشد و این که انسان از این مرحله نیز باید عبور کند و از راهی برود که به باغ فواص ختم شود.

بطور خلاصه اینکه بیان اوستا پس از آن که اولین انسان مرد از گور او دو شاخه ریباس رویید که بهم متصل بودند و از این دو شاخه مشی و مشیانه یا آدم و حوای روایات اسلامی متولد گشتند. بنابراین زن همان نور الهی است وشمشیر دو لبه ایست که تمامش رحمت وبرکت است . و او و ثانیه ها روی نور می خوابند. سهراب در آخرین مجموعه خود، از حال و هوای شعرهای قبیل، همچنین از ذهن و زبان آن ها فاصله می گیرد و به بیان تجریدی عوالم شاعرانه روی می آورد.

تصاویر، پیچیدگی زیادی پیدا می کنند و حرف های شاعر در میان انبوهی از بازی های زبانی و معنوی، به ابهام گویی می رسد و به همین علت است که از آن تحرک و سبز زندگی مجموعه های قبلی در این اشعار اثری نیست. خواندن زندگینامه پروین اعتصامی خالی از لطف نیست. در این سطور نیز سهراب اشاره ای گذرا به نوع نگاهش به جنس لطیف دارد و این که زن، لحظات بی بازگشت زندگی را صرف خواندن چیزهایی بکند که او را به سرشاری خوشه انگور نرساند، از دید شاعر کاری ناپسند است. این سطر نیز تلمیحی دیگر به اسطوره های ایرانی آریایی دارد.

مولانا شاعر پارسی گوی ایرانی از مشهورترین شاعران ایرانی است. بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم. بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام. بیا زودتر چیزها را ببینیم. او نویسنده و غزل سرای ایرانی است که کانون نویسندگان ایران را تاسیس کرد. حرارت دهن اسب ذوب خواهد کرد؟ وِلوِله برپا می کرد… در این مطلب گلچینی از اشعار زیبا و جمله های خاص در مورد زندگی را می خوانید.

جملات غمگین تبریک سال نو و عید به مادر فوت شده با متن های… او هیچ گاه زن را موجودی اضافی که فقط در حیطۀ تمتّع های جنسی کاربرد دارد، نمی بیند هرچند که از این مقوله نیز صحبت به میان می آورد و در اینگونه موارد نیز هیچ گاه پا را از دایره حجب و حیای ذاتی مشرق زمین فراتر نمی گذارد دقیقاً همانند اشعار پاک و منزه فردوسی در هزار سال قبل: منیژه منم دخت افراسیاب/ برهنه ندیده تنم آفتاب.

دیدگاهتان را بنویسید