ازدواج موقت – ویکی شیعه

«دگرگونی بنیادی فلسفه یونانی در برخورد با شیوه اندیشه اسلامی»، عنوان «رساله استادی، عبدالجواد فلاطوری است كه در سال 1973 میلادی برابر با 1352 هجری شمسی برای احراز مقام استادی تسلیم دانشكده فلسفه دانشگاه كلن آلمان شده است». به نظر میرسد تعبیر «فلسفه اسلامی» اصطلاحی متاخر و برساخته مستشرقان است و خود مسلمانان از اصطلاحاتی چون «فلسفه» (معرب واژه یونانی فیلوسوفس) و «حكمت» یا «حكمت الهی» استفاده میكردند؛ نزد ایشان فلسفه یا حكمت به عنوان معرفت به مبادی امور و كوشش در جهت احوال «موجود بما هو موجود» است و اسلامی و غیراسلامی هم ندارد. هرچند اگر صرفا خود را به متن (یا اصطلاحاً context) افلاطون محدود کنیم، جدایی و تفارق مُثُل قابل استنتاج است، اما برای مثال گادامر ادعا میکند که «به هر حال به نظر میرسد eidos به نحوی از انحا در خود چیزهاست.

سپس با اشاره به سه ویژگی ذاتی جوهر، یعنی وحدت، ثبات و نامحسوس بودن و پیوند زدن آنها با «هستی مطلق» و «آنچه هست»، به این نتیجه میرسد که تنها جوهر است که «کیفیت محض است، هستی است، و مطلق وجود را مصداق میدهد … وی همچنین در سوفیست نیز همین ادعا را به نوعی دیگر تکرار میکند: «ما به واسطهی تن و به سبب احساس در شدن شریکیم و به واسطهی روح و به سبب تفکر خردمندانه در هستی راستین.

به این بیان که خدا، هستی مطلق و وجود صرف است و از جمیع کمالات وجودی نیز برخوردار است. وی بحث را از تاکید بر این نکته آغاز میکند که «علم منحصراً به حقیقت و جوهر اشیاء تعلق میگیرد و جوهر از مقولهی معقولات است» (ورنر، ۱۳۸۲، ص ۷۶). به اجمال میتوان گفت که به تعبیر ارسطو، «ناممکن مینماید که جوهر، و چیزی که جوهر جوهرِ آن است، جدا از یکدیگر باشند. از طریق این نظریات میتوان سلسله علل را بدون توسل به قوانین کلی طراحی کرد. در واقع به باور ارسطو نمیتوان جوهر چیزی را از چیزی جدا کرد و این طرح صریحاً با رویکرد استادش در قبال نظریهی مُثُل مغایر است.

پس شاید بتوان این جدایی و تفارق را اصل اساسی نظریهی مُثُل افلاطون تلقی کرد، هم از حیث تمایزش با سقراط (یعنی آنجا که افلاطون از زیر سایهی سنگین نظرات استادش خارج میشود) و هم از حیث بنیاد معرفتیای که برای کلیت نظریهی مُثُل به دست میدهد. دلیل این امر هم حاکم بودن نوعی رئالیسم خام بر تفکر عرفی است. و در فایدون علت این امر را چنین ذکر میکند: «روح خدایی و سرمدی و بسیط و توانا به تفکر است و همواره همان میماند و یکسان عمل میکند در حالی که تن فناپذیر و موقت و از تفکر ناتوان است و هر روز به حالی دیگر درمیآید» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۴۸۱).

سستی اندیشه لاک، که تجربیات اعصار بعدی بطلان آن را عملآ ثابت کرده نه تنها در نحوه تفکر بلکه حتی در نحوه عمل سیاسی آن دسته از دولت های لیبرال جهان که بر پایه عقاید وی تاسیس شده اند تاثیر بخشیده و همه آن ها را در تاروپود تناقضی که ناشی از برخورد واقعیت ها با یک پندار فلسفی است گرفتار ساخته است. هیچ تغییر حالی ندارند و وجود خواهند داشت حتی اگر اشیاء محسوس وجود نداشته باشند» (اروین، ۱۳۸۴، ص ۱۳۰)، درست همانگونه که پیشتر تسلّر حضور کلی در نفس را مستقل از وجود عینی پدیدار برسازنده ی آن دانست.

بود و خواهد بود» مبین حرکتند، در حالی که آن چه عاری از حرکت است همیشه به یک حال میماند» (افلاطون، ۱۳۸۰، صص ۱۷۳۲-۱۷۳۳). چهطور شخصیتی بود چه خاطرهای ازیشان دارید؟ آرامش مهمترين چيزي است كه ميتواند زمينهساز استفاده از ساير امكانات و استعدادها را فراهم كند انسان مضطرب هرگز نميتواند از تمام ظرفيتهاي خود استفاده كند و به تكامل برسد بنابراين حداقل چيزي كه ميتواند بعنوان فلسفهي ازدواج باشد رسيدن به آرامش نسبي براي استفاده از ساير توانمنديهاست و بالاخره دستيابي به خود شكوفايي و كمال نهايي و اين مطلب در طول تاريخ و حيات بشر به تجربه ثابت شده است البته بشرط اينكه ازدواج با رعايت همهي شرايط كه دين و شارع معين كرده است كه يكي از آن شرايط ازدواج با كسي كه كفو و همتاي انسان باشد يعني از نظر اعتقادي، فكري، اخلاقي، فرهنگي، اقتصادي، خانوادگي، سنّي و تحصيلي و قيافهي ظاهري نزديك به انسان باشد هر چه دو نفر از دختر و پسر در فاكتورهاي فوق به هم نزديكتر باشند شرايط احراز كفويت بيشتر ميشود و در نتيجه شرط ازدواج واقعي و صحيح بيشتر فراهم شده و آثاري كه براي ازدواج بهتر و بيشتر تأمين ميشود.

افلاطون مُثُل را طرح کرد تا حربهای خارج از دنیای «شدن»، «سیلان» و تغییر هراکلیتوسی در دست داشته باشد تا هم مبنایی برای معرفت داشته باشد، هم عالم محسوسات را در برابر آن کمارزش، و چه بسا بیارزش، قلمداد کند. ایده ازآن رو تغییر نمیکند که در برابر تغییر مقاومت کرده یا آن را تاب میآورد، بلکه ایده از آن رو لایتغیّر است که اصلا امکان تغییر ندارد. 9ـ همان، ص 395 ـ 397. «چنین تصور کن که مردمانى در یک مسکن زیرزمینى شبیه به غار مقیمند که مدخل آن در سراسر جبهه غار، رو به روشنایى است.

برخی از محققان ادعا میکنند که دکارت، بیرول را به عنوان مدیر وجدان خود پذیرفت، اما با توجه به پیشینه و اعتقادات رنه دکارت این امر بعید است. بیشک آموزش و پرورش را با توجه به نقشی که در انسانسازی و تضمین آینده کشور دارد باید مهمترین وزارتخانه کشور دانست و به همین اندازه مورد توجه قرار داد. در تمثیل خط مشاهده کردیم که افلاطون عالم را به دو بخش تقسیم کرد و محسوسات را در یک سو (نیمهی پایین) و مُثُل را در سوی دیگر (نیمهی بالا)، یعنی عالم معقولات، قرار داد. افلاطون در فایدون خاطرنشان میسازد، «چیزهایی که همواره به یک حال میمانند دیدنی و لمس کردنی نیستند و آنها را فقط از راه تفکر، یعنی به وسیلهی خودِ روح، میتوان دریافت» (افلاطون، ۱۳۸۰، صص ۴۷۹-۴۸۰).

«گرچه ما بیتوجه به این امر از روی بیدقتی آن اشکال و صور را به موجود سرمدی نسبت میدهیم و در وصف آن میگوییم: «بود و هست و خواهد بود»، و حال آنکه یگانه سخن راست دربارهی موجود سرمدی این است که بگوییم: «هست»، و اصطلاح «بود» و «خواهد بود» را فقط در مورد شدن و تحولی که به موازات زمان در جریان است حق داریم به کار ببریم. کلیپهایی برای یادگیری طلاب هست، ولی با کلیپ، کار خیلی اساسی نمیشود. هر چند افلاطون ابتدائا به ندرت از واژهی جوهر (اوسیا) استفاده میکرد، اما «واژهی اوسیا در محاورات متاخر بیشتر به کار رفته است» (فتحی، ۱۳۸۵، ص ۱۷۶).

افلاطون در چند فراز دیگر نیز به استقلال مُثُل اشاره داشته است که برای نمونه میتوان به پارمنیدس اشاره کرد: «ایدهها وجود مستقلی برای خود دارند» (افلاطون، ۱۳۸۰، ۱۵۵۴). پیش از پرداختن به صفات بعدی مُثُل میتوان همینجا نسبت به برخی برداشتها از مُثُل، اتخاذ موضع کرد. خارج بودن مُثُل از زمان و مکان، یا به تعبیر رایجتر آن، مفارق بودن مُثُل، به بحثهای بسیاری دامن زد و به ویژه انتقادات زیادی را علیه نظریهی مُثُل باعث شد که از معروفترین آنها میتوان به انتقاد ارسطو اشاره کرد. به نظر میرسد، جوهر پنداشتن مُثُل، برای نخستین بار توسط ارسطو در کتاب آلفای متافیزیک و به عنوان یکی از انتقادات علیه نظریهی مُثُل طرح شد که در بحث از صفت «مفارق بودن مُثُل» آن را ذکر خواهیم کرد.

براساس فرموده رسول خدا (ص) «إّنا معاشر الأنبیاء أمرنا أن ننزل الناس منازلهم و نخاطبهم علی قدر عقولهم»؛ یعنی ما پیامبران مأموریم که هر کس را در سطح خود او قرار دهیم و با مردم به اندازه توانایی عقلیشان سخن گوییم.(۲۱) او در کتاب الکشف عن مناهج الادلة بیان میکند: که جمهور مردم نمیتوانند در بسیاری مسائل به یقیین برهانی دست پیدا کنند، به همین جهت باید به آنچه در ظاهر شریعت مطرح شده عمل نمایند. نک: ابن سینا, النفس من کتاب الشفاء, تحقیق آیت اللّه حسن حسن زاده آملی, قم, مرکز نشر, چاپ اول, 1417 هـ. در روایتی پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «من ترک التزویج مخافة العیلة فقد ساء ظنه بالله عزوجل ان الله یقول: ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله »; (12) هر کس ازدواج را از ترس فقر و تنگدستی ترک کندبه خدا سوء ظن برده است، زیرا خداوندمی فرماید:اگر (زن وشوهر) فقیر باشندخدا هر کدام را از کرم خود بی نیاز می کند.

من این سخن را با نهایت احتیاط میگویم، زیرا در اینجا، برخلاف فرض ارسطو، از نظر وجودی جدایی وجود ندارد، بلکه قضیه بدین معناست که هیچ چیزی نیست که زیبا بهواسطهی آن زیبا نباشد. پیشتر هم اشاره شد که برخی از ذهنی و انتزاعی بودن مُثُل سخن گفتهاند و اینکه ایدهها صرفا «تصورات عقل بشری»اند و برخی نیز با قرائتی اسطورهای ادعا کردهاند که ایدهها وجودی واقعی ندارند، بلکه تنها در ذهن و «اندیشهی خداوند» جای دارند.

دیدگاهتان را بنویسید