اخلاق نیکو – ویکی فقه

مکاتب مختلف اخلاقی در غرب را از حیث تعیین ارزش و ملاک اخلاقی افعال می توان به دو دستهی کلی تقسیم کرد: 1- نظریههای فاقد ملاک که طیفی از نظریهیه های شهودگرائی؛ حس گرائی؛ احساس گرائی؛ وظیفه گرائی عمل نگر؛ 2- ملاک رفتار اخلاقی در فلسفهی غرب که شامل انگیزه گرایان؛ وظیفه (عمل) گرایان؛ نتیجه (غایت) گریان؛ می­شود. در نقد معیارهای ارائه شده از طرف صاحبان این مكاتب به طور اجمال باید گفت كه، اولاً اكثر آنها در تشخیص كمال حقیقی انسان در نقش مؤثر در تعیین ملاك فضیلت دارد به خطا رفتهاند.

و نیز هنگام انتخاب افعال، آینده را نیز در نظر بگیریم، همان گونه که لذت فعلی را در نظر میگیریم و باید لذت دیگر مردمان را از آن عمل نیز در چشم انداز خود داشته باشیم. اگر در این بررسی موضوع ملاک ارزش اخلاقی افعال، با یک رشته سیستم های اخلاقی روبرو می شویم که با یکدیگر اختلاف جوهری دارند، این به خاطر اختلاف پایهگذاران آنان در شناخت انسان است، و اختلاف دیدگاهها در شناخت، مایهی اختلاف در امور مربوط به ارزشهای اخلاقی شده است.

آیا افراد و جوامع گوناگون، معیار و ملاک یگانهای برای ارزیابی افعال خوب و بد دارند و یا این که معیار و ملاک یگانهای را نمیتوان جست به چند دلیل؛ یا بدان دلیل که خوب و بد اخلاقی افعال، در حوزهی معیار نمیگنجد و تابع خواستهها، میلها و عواطف افراد است (احساس گرائی) و یا به جهت اینکه ارزشها برآیند خواست و پذیرش جوامع گوناگون و عرف عامه است (اخلاق پوزیتویستی) و یا بدان روی که ارزشهای اخلاقی دریافت کردنی هستند نه توصیفی (شهود گرائی). بنابر این نظریه، از آنجا که موقعیتها و شرایط همواره متغیرند نمیتوان برای خوبی و بدی کارها، قانون عام و فراگیر ارائه داد.

1- عمل براساس وظیفه و به حکم تکلیف گاه آدمی را دچار تحیّر میکند و آن زمانی است که انسان با دو تکلیف ناهمساز روبهرو میشود. در نگرش اسلامی هیچ یک از معیارهایی که در قسمت قبل به آن اشاره شد، به تنهائی نمیتواند پایهی ارزش افعال آدمی و حسن اخلاقی قرار گیرد و عمل اخلاقی را از غیر اخلاقی بازشناسد، ارزشگذاری رفتار و اعمال انسان در نگاه دین بر سه پایه استوار است. باید از خدا بترسند و سخن استوار و به صواب گویند. حکما و اندیشمندان اسلامی برای استوار ساختن بنای ارزشهای دینی و اخلاقی تلاشی پیگیر داشته اند تا بتوانند افعال اخلاقی را از نظر دین و بر مسلک عقل گرایان، نظام و ساز و کاری منطقی ببخشند و در این راستا «عدل» را تنها مفهومی یافتهاند که میتواند سنگ زیرین این بنا را تشکیل دهد و معیاری جامع برای افعال اخلاقی به شمار آید، چنانکه ظلم را به عنوان نقطه مقابل عدل معیار ضدّ ارزشها تشخیص دادهاند.

در میان فلاسفه انگیزهگرای غرب، نظریهی اخلاقی کانت را می توان نام برد و این نظریّه در میان مکاتب اخلاقی غرب از آن جهت که بر اراده و انگیزه تأکید ورزیده است همسویی بیشتری با تفکر اخلاقی اسلامی دارد، این تقارب و همسوئی با در نظر گرفتن دو نکته برجستهتر میگردد. با این توضیح مشخّص می شود که فعل اخلاقی در فلسفهی معاصر غرب، تنها نظر به شکل و صورت افعال دارد و به خاستگاه آن و نیّت نهفته در ورای آن و ملکه بودن فعل، کمتر توجّه می­شود. بر این اساس می توان گفت «عمل صالح» یعنی رفتار متعادل که با فطرت معتدل سازگار است به این معنا که عمل صالح عملی است که هر گونه افراط و تفریطی مبرّا بوده و از عدالت حاکم بر نفس شخص برخاسته است.

قرآن، علاوه بر تأثیر نیت در ارزشگذاری کردار، برای نتایج عمل نیز نقش ویژه قائل است به گونهای که هرگاه عملی در بردارنده مصالح شخصی و عمومی باشد، خوب و پسندیده است. مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج۱، قم: امام علی بن ابیطالب (ع)، ۱۳۸۷ش. قم: دفتر انتشارات اسلامی. پس از آشنائی اجمالی با مفهوم اخلاق در دو بستر اسلامی و غربی آن، در ادامه به بررسی برخی نظرات در مورد ملاک ارزشمندی فعل اخلاقی خواهیم پرداخت. همان تفاوت سبب ارزشمندی یکی و بیارزش بودن دیگری شده است. لذتگرایان بر این نکته توافق دارند که لذت فاعل در حسن و قبح و خوبی و بدی عمل تأثیر دارد، امّا این که لذت و رنج دیگران هم ملاک خوبی و بدی افعال باشد مورد اختلاف آنان واقع شده است، آنانکه لذت فاعل را تمام ملاک ارزشمندی و خوبی فعل قلمداد کردهاند «خودگرا» نام گرفتهاند.

از سوی دیگر، اخلاق به عنوان یکی از سه پایه اساسی معارف دینی، در کنار عقاید و احکام، مطرح است و شیوه صحیح زندگی را به انسانها می آموزد و سیر و حرکات آنان را به سوی کمال مطلق تنظیم می کند. به بیان دیگر، همهی انسانها دربارهی رفتار و اعمال خود و دیگران داوری میکنند پارهای از افعال را نیک و پارهی دیگر را بد مینامند، چنان که انسانها را گاه نیک و گاه بد میشمارند، آنچه در این نوشتار مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت، این است که بدانیم انسانها با چه میزانی و معیاری دست به این قضاوتها میزنند و خوب و بد انسان و یا انسانهای اخلاقی و غیراخلاقی را از یکدیگر باز میشناسند؟

3- اگر میزان نیک و بد رفتار و کردارها لذت و رنج عمومی باشد در بسیاری از موارد نمیتوان عمل را خوب یا بد گفت، زیرا سلیقهها و طبیعتهای مردم، مختلف و ناهمگون است. همچنین نمیتوان گفت که ما در حال حرکت به سوی اجماعی در این اصول هستیم؛ برای مثال در موارد سقطجنین، اوتانازی، خودکشی به کمک پزشک، و همجنسگرایی، اختلافنظر گسترده و عمیقی هم در مورد مجاز بودن چنین اعمالی و هم در مورد اصول اخلاقی که تصور بر آن است که آنها را مجاز یا پذیرفتنی میکند، وجود دارد.

اسلام به واسطه نظام اخلاقی خویش ،در پی پایه ریزی جامعه ای پارسا و با تقوا است که حرکات و سکنات آن برای رسیدن به اوج ارزشهای اخلاقی و مثالگرایی است. نظریهی خودگرایی و لذت جویی فردی، جامعه انسانی را به ناهمسازی و ناسازگاری بیپایان وا میدارد، چه اینکه هر فرد بیتوجه به منافع دیگران، تنها درصدد تأمین لذت خویش است. بر پایهی این نظریه کسانی که به دفاع از مصالح و منافع مردم فداکاری میکنند، کاری اخلاقی و ارزشی نکردهاند، ولی کسانی که مصالح اجتماع و دیگران را فدای منافع خود میکنند مردمان بافضیلت و اخلاقی شمرده میشوند.

2- توجه به منافع اکثریت همیشه کاری ممکن نیست، زیرا بسیاری از اعمال انسان میتواند برای نسلهای بعد زیانآور به حساب آید، مثلاً بهرهوری از معادن هر چند به نفع و سود نسل یا نسلهای فعلی است و آنها از این کار لذت میبرند اما همین کار به طور قطع به ضرر نسلهای آینده است. ثالثاً: مشکل دیگر وظیفهگرایی نادیده انگاشتن پیامدهای عمل و نیز انگیزههای فاعل در انجام دادن کار است. در عصر کنونی پرداختن به موضوع مورد بحث از اهمیّت ویژه ای برخوردار است چراکه قدرت­های بزرگ با توسّل به زور به کشورها حمله می کنند و عدهی زیاری را به خاک و خون می کشند و هدف خود را نیز تلاش در جهت بسط اخلاق و استقرار مفاهیمی همچون آزادی و دفاع از حقوق بشر معرّفی می کنند لذا لازم به نظر میرسد، برای دفاع از اخلاق و و محکوم کردن جنایاتی که به نام اخلاق در جهان معاصر صورت می گیرد، باید ملاک ارزش حقیقی افعال اخلاقی را به وضوح تبیین کرد تا از سویی اندیشه و عمل کسانی که به نام اخلاق شنیع ترین اعمال را انجام میدهند محکوم شود و از سوی دیگر بطلان نسبیّت اخلاق و نسبی نبودن ارزش های اخلاقی مشخّص گردد.

امّا اخلاق در اصطلاح فلاسفهی جدید غرب، غیر از مفهومی است که فیلسوفان و عالمان اخلاقی مسلمان و یا فلاسفهی یونان آن را اراده کردهاند، در عرف و اصطلاح فیلسوفان کنونی غرب، اخلاق، یعنی افعالی که از انسان صادر میشود و شایستهی مدح و تحسین است و یا به دیگر سخن، خوب و درست است، از دیدگاه فیلسوفان غرب فعل اخلاقی فعلی است که پس از تفکر و اندیشه و با اختیار انسان انجام میشود و در معرض قضاوت و داوری اخلاقی قرار میگیرد و ستایش یا نکوهش میشود، چنانچه عملی ارزشمند شناخته شد عمل اخلاق و اگر عاری از ارزش بود غیر اخلاقی گفته میشود.

احكام اخلاقي را در حقيقت بيان كننده راه هاي تحقق كمال انسان مي دانيم يعني هر دستور يا رهنمود اخلاقي در واقع بيان مي كند كه اگر فلان فعل را انجام دهيم به كمال وجودي خود نزديك تر مي شويم و يا اگر فلان عمل را ترك كنيم از دوري نسبت به كمال خويش مصون مي مانيم بنابراين هر آمر يا ناهي كه حكمي اخلاقي صادر مي كند، زماني مي تواند حكمي درست صادر كند كه ماهيت انسان و ضعف ها و قوت هاي او را به خوبي بشناسد و بداند كه كمال حقيقي انسان چيست و از چه راه هايي مي توان اين كمال را محقق ساخت.

در این اخلاق ،«خوب» چیزی است که جامعه خوب بداند و بد چیزی است که جامعه بد دانسته است. به نظر شما انسان دیندار و مسلمان در یک جامعه دموکراتیک بهتر از یک جامعه غیر دموکراتیک میتواند اخلاقی عمل کند و دیندارتر باشد؟ وقتي انسان از خدا ترسيد و از كاري كه موجب عذاب شد، پرهيز كرد، اين را تقوي گويند. مراد از اخلاق بندگی هنجارها و ناهنجارهایی مانند ایمان، خوف، توکل، و کفر، سرکشی و بی اعتمادی به خدا است که به رابطه انسان و خدا مربوط می شود.

بیگمان نمیتوان کار کسی را که از روی عهد و قصد به کسی شلیک کرده و او را کشته است، با کسی که از روی خطا تیری را رها کرده و از باب اتفاق به انسانی اصابت کرده و موجب مرگ او شده است مساوی دانست و هر دو را به یک اندازه سرزنش و نکوهش کرد و یا این که اگر راست گفتن سبب شود که بر اثر آن جان انسان بیگناهی به خطر افتد، نمیتوان گفت، بدون ملاحظه عواقب و آثار آن، چون نفس عمل راستگوی خوب است، پس باید راست گفت، هر چند آثار بدی بر آن مترتب گردد.

دیدگاهتان را بنویسید