آیا فلسفه اسلامی داریم؟

افلاطون در رسالهی جمهوری برای توصیف بیشتر این ایده، از تمثیلی بهره میجوید که یکی دیگر از «تمثیلات سهگانهی نظریهی مُثُل» است. 1. علت: یکی دیگر از صفاتی که میتوان به رابطهی ایدهها با جهان محسوس نسبت داد و افلاطون نیز به کرات به آن اشاره میکند، علت بودن ایدهها برای اشیاء این عالم است. و بر فرض اینكه پاداش و كیفری برای فعل اخلاقی در نظر گرفته شود، آیا فاعل، در هنگام انجام فعل، باید به آنها توجه داشته باشد یا اینكه توجه به پاداش و كیفر، به اخلاقی بودن فعل ضرر میرساند، و آن را بهصورت یك معامله در آورده، از ارزش مثبت ساقط میكند؟

از آثار ملا صدرا، جلد یک ، دو، سه، شش و هشت اسفار درس گرفته شود و مبحث اتحاد ماده و صورت در جلد پنجم هم مطالعه شود، هر چند بهتر است هر نه جلد کار شود و اگر کسی حال ندارد و نفسش زیر بار نمیرود، حداقل شواهدالربوبیه را سطر به سطر و کلمه به کلمه کار کند و به راحتی از کنار آن، نفهمیده نگذرد. از سوی دیگر میتوان این انتقاد را بر ارسطو مطرح کرد که چرا وی از علت غایی نامی نبرد، زیرا همانگونه که در تیمائوس، جمهوری و سایر آثار دیدیم، ایدهها را میتوان به نوعی علت غایی اشیاء این جهان دانست.

قرآن کریم اوّل ما را به پروردگار مغرب و مشرق میخواند. در مرتبة بعد به پروردگار مشرقین و مغربین و در مرتبه سوم به پروردگار مشارق و مغارب و سرانجام به پروردگار مشارق «رب المشارق » (صافات(37)،5)، میخواند؛ هرچه است مشرق است و غروبی برای او نیست. اگر آن ها منظورشان این است که زن های جامعه ما همسر و سرپرست ندارند، حل این مساله با ترویج چند همسری نیست بلکه باید دلایل این موضوع را که چرا ازدواج صورت نمی گیرد و سن ازدواج بالا رفته است، بررسی کنند. در روزه ابتدا گرسنگی و گاهی نوعی تحریک عصبی و بعد ضعفی احساس می شود ، ولی درعین حال ، کیفیات پوشیده ای که اهمیت زیادی دارند ، به فعالیت می افتند و بالاخره تمام اعضاء مواد خاص خود را برای نگه داری و تعادل محیط داخلی و قلب قربانی می کنند و به این ترتیب روزه تمام بافت های بدنی را می شوید و آن ها را تازه می کند .

ملاصدرا در حرکت جوهریه می گوید: من از این آیه الهام گرفتم که «وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُهَا جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ»(نمل: 88) این آیه، ظاهری دارد و آن همان حرکت زمین است و حرکتی است که هر چیز در زمین از آن برخوردار است؛ از جمله کوه ها که به نظر می رسد ثابت اند، ولی حرکت می کنند. همانگونه که در فیلبس میخوانیم، «خرد با آن چیز که «علت» همهی بودنها نامیدیم خویی نزدیک دارد و از نوع آن است» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۱۶۵۲). برای مثال افلاطون در فایدون میگوید، «یگانه علت زیبایی آن است که از «خود زیبایی» چیزی در آن است و به عبارت دیگر از خود زیبایی بهرهای دارد» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۵۰۵) یا این عبارت که «برای پدید آمدن یک چیز علتی دیگر نمیشناسم جز بهرهیافتن از «خودِ آن چیز»» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۵۰۶).

دلیل آن هم همانگونه که تا حدی اشاره شد، تعارض در ماهیت تعریف خود ایده است؛ یعنی تعارض میان از یک سو، وجه بشری، منطقی و کلی ایده و از سوی دیگر، وجه الهی، هستیشناختی و مقدس آن. این معنا از اخلاق، در زبان انگلیسی هم رایج است و غالبا تعبیر «اخلاقی» (ethical) معادل با «درست» یا «خوب» و مقابل آن، یعنی «غیراخلاقی» (unethical)، به معنای «نادرست» و «بد» است(1). بر این اساس بررسی انضمامی آنچه طی بیش از چهار قرن بر انسان رفته است، نشان می دهد که به رغم آنکه در دوره جدید دنیا گریزی و رهبانیت جای خود را به توجه به دنیا و طلب تسلط بر آن داده است، باز آنچه همچنان «فدا» شده، از دست رفته و معنای خود را بازنیافته است، «زندگی» است.

انسانها از این موضوع غفلت دارند و آن را به چشم نمی بینند در حالی که خودشان هم دائماً در همین حالت پوشیدن لباسی از آفرینش جدید هستند. طبرسی در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیات 30 و 31 سوره مبارکه نور به پدیده برهنگی و چشم چرانی و زینت های آشکار ونهان اشاره کرده است. چیست آن مبداء موثری که با چشم دوختن به ایدهها و به تقلید از ایدهها اثر میبخشد؟ ولی به زودی چنان شیفتهی آن خواهی شد که هیچ یک از آن چیزها را حقیر نخواهی شمرد» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۱۵۴۸). پارمنیدس اما از موضعی بالا سخن میگوید و به نوعی سقراط را به ریشخند میگیرد که: «سقراط، تو هنوز در عنفوان جوانی هستی و فلسفه چنان که باید بر تو چیره نشده است.

بعد از رحلت علامه طباطبایی و استاد شهید مطهری، رویارویی فکری با مکاتب بشری اعم از الحادی و سکولار با افت روبرو شده و هنوز نوصدرائیان با بخش مهمی از فلسفه های معاصر و پرسش های بنیادی برآمده از این فلسفه ها، مواجهه مبتکرانه ای نداشته اند. سقراط جوان اما بلادرنگ به این پرسش پاسخ منفی میدهد و از پذیرفتن ایده برای کثافت یا فضولات سرباز میزند. محدود میشود یا همه چیز را حتی گل یا فضولات را هم دربرمیگیرد؟ از حیث هستیشناختی، خورشید علت شدن و پدید آمدن موجودات است و نیک هم علت ایدههاست. اما فراموش نکنیم که ایدهها واجد دلالتی ارزشی و بعدی الهی و مقدس نیز هستند که همین امر باعث میشود تا قائل شدن به وجود ایده برای همه چیز، حتی امور پست، زشت و شنیع با مشکل مواجه شود.

راه سوم پیدا کردن فلسفه زندگی خود این است که در اصل انتخاب مسیر نادرست در زندگی، به دلیل جذب شدن به سمت آن مسیر بنا به دلایل نادرست است، دلایلی مانند پول، شهرت، توجه و… وی ادامه داد: شاید اغراق نباشد اگر بگوئیم، عملزدگی حاکم بر علوم انسانی، جهان را به طور جد به سمت بیعمقی و حتی بلاهت سوق داده که نشانههای آن را باید در سبک زندگی و فراتر از آن مناسبات اجتماعی حاکم بر جهان مشاهده کرد.

ایدهها الگوی ساخت اشیاء این جهاناند، اما مادهی آن نمیتواند از جنس ایده باشد، بلکه به نظر میرسد علت مادی این اشیاء بیشتر باید از سنخ خود این جهان و حتی در مرتبهای پایینتر از آن، یعنی مادهالمواد یا هیولی اولی، باشد، نه ایدههایی بیزمان، بیمکان و نامحسوس. پیشتر مشاهده کردیم که ایدهها تصویر، الگو یا حتی صورت اشیاء محسوسند و این امر خود گواهی بر علت صوری بودن ایدهها است. به­اعتقاد او تلاش و کوشش متفکران برای فهمیدن چگونگی پیدایش اولیه عالم و کشف زوایای ناشناخته هستی و کوشش­های انبیای الهی جهت تحقق عدالت و آزادی و اختیار، بخشی از مؤیدات معنادار بودن عالم هستی است.

اما حال مسئله تبیین چگونگی تحقق این رابطهی علّی است. مسئله این است که شما نمیتوانید جلوی مد را بگیرد. بله؛ اعلان شده که استاد راهنما کفایت می کند و با دو نگاه می توان به این مسئله نگاه کرد. لذا این نکتهی مهمی است و لذا در این کمیته یک موضوعات مثلاً مدیریتی با نگاه اسلام، جامعهشناسی از نگاه اسلام، روانشناسی از نگاه اسلام میآید، چون در کمیته های دیگر جا نمیشود و به این حوزه میآید و در اینجا جا میگیرد. پس میزان، فضیلت یک شهروند خوب است.

اسلام یک آیینی است که مبنای زندگی انسان را بر محور ایمان قرار داده است، ایمان هم ماهیتاً یک امری مرتبط به قلب است کما اینکه در قرآن نیز آمده است «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یدْخُلِ الْإیمانُ فی قُلُوبِکمْ» و بر اساس این دو مقدّمه اولاً سردمداران جامعه اسلامی باید مشخص کنند که قرار است به ظاهر اهمّیت دهند یا به باطن و انسانسازی برای آنها اهمّیت دارد؛ اگر به دنبال ظاهرسازی هستند بروند سراغ الزامات حکومتی و اگر قرار است ایمانها را تقویت کنید باید سراغ ایمان بروید نه ظاهرسازی و الزامات حکومتی!

چرا این دانشآموزان آن قدر که دریافتی علمی و آموزشی دارند و لازم هم است بر روی رشد فکری و معنویشان کار کافی نشده است؟ علاوه بر بعد معرفتشناختی، و فایدهمندی نیک برای شناخت سایر ایدهها، نیک از حیث وجودی نیز، در بالاترین مرتبه قرار گرفته است و همانگونه که پیشتر خاطر نشان شد، علتالعلل به شمار میرود. وی تمام اصطلاحات افلاطونی مورد بحث، مانند الگو، تصویر، تقلید یا بهره مندی را از اساس به عنوان سخنانی تهی و شاعرانه مورد انتقاد قرار میدهد. این کارشناس معارفی با بیان اینکه توبه موجب جبران گذشته میشود گفت: با این حال کسی آینده را برای انسان تضمین نکرده بنابراین بعد از توبه باید درصدد دوری از معاصی و گناهان برآییم و بار دیگر دچار خسران و زیان نشویم.

در رسالهی پارمنیدس – که در طول آن سقراط دیگر نقش همیشگی خود به عنوان سوار بر بازی دیالوگ و پیروز میدان را ایفا نکرده و عمدتاً نسبت به انتقادات مطرح شده حالتی تدافعی به خود گرفته است – پارمنیدس همین سوال را از سقراط میپرسد که آیا مُثُل همواره به همین نمونههای ارزشمند و زیبا، مانند زیبایی، عدالت، خیر و … وی ایدهی نیک را به خورشید تشبیه میکند و مینویسد: «هنگامی که از «تصویر» نیک سخن میگفتم، منظورم خورشید بود. افلاطون و شارحانش برای توسعه و بسط این تمثیل کوشیدهاند تا صفات مشترکی را بین ایدهی نیک و خورشید بیایند.

همانگونه که در بالا ذکر شد، اینجا منظور از «خودِ چیز» در واقع ایدهی آن است. همانگونه که در بالا، بخش مربوط به صفات ایدهها، اشاره شد هر مجموعهای از اشیاء، هر نامی، هر کلیای، واجد ایده است. این تمثیل واجد چند بُعد است: از حیث معرفتشناختی، خورشید برای فرآیند دیدن و شناختن اشیاء مانند «ایدهی نیک» است برای فرآیند دیدن و شناختن ایدهها. اگر بخواهیم داستان آن را با مراتب تمثیل خط متناظر بدانیم، میتوان گفت در آن تمثیل نیز ایدهها، اشیاء واقعی بیرون از غار، علت وجودی تصاویر و سایههای روی دیوار، یعنی همین اشیاء مادی و محسوس هستند.

همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، افلاطون از ایدهای ورای تمام ایدهها سخن میگوید و در مقاطع مختلف آن را واحد یا خیر مینامد. به هر حال، همانگونه که گمپرتس نیز اشاره میکند، «افلاطون خود نیز نتوانسته است این مساله را به طور دقیق روشن کند بلکه حل آن را … به بیان دیگر، ایدهها چگونه علیتشان را بر اشیاء مادی اعمال میکنند و اصلاً علیّت آنها از چه سنخ علیتی است؟ کل تمدن غربی بر اخلاقیات عبرانیان باستان و علم مابعدالطبیعه یونانیان باستان مبتنی است. فلسفه از نظر اين دسته، ديگر آن علمى نبود كه مستقل شناخته مىشد چه از نظر موضوع و چه از نظر مبادى، زيرا آن علم موضوعش «موجود بما هو موجود» بود و مبادىاش- و لااقل مبادى عمدهاش- بديهيات اوليه بود؛ بلكه علمى شد كه كارش تحقيق در فراوردههاى علوم ديگر و پيوند دادن ميان آنها و استخراج مسائل كلىتر از مسائل محدودتر علوم بود.

دیدگاهتان را بنویسید